Result  
Correct:440+5 +2200
New words:440+10 +4400
Incorrect:57-2 -114
Not Answered:118-1 -118
 Saved Time (min.): 36+1 +36
Total Score: +6404
Incorrect answers
گستره داشتن
vary, extend, order
Their ages range from 12 to 18.
سن آنها بین 12 تا 18 است.
به طور طبیعی
inherently, innately, congenitally, obviously
A healthy body will be able to fight off the illness naturally without use of medicine.
بدنی سالم به طور طبیعی قادر خواهد بود که بیماری ها را بدون استفاده از دارواز بین ببرد.
خرید
buy, investment, order, shopping
Keep your receipt as proof of purchase.
قبض رسید خود را به عنوان سند خرید نگه دارید.
به خوبی
elegantly, well, daintily
You painted the room very nicely.
اتاق را به خوبی رنگ کرده ای.
pot (n.)    ظرف گرد، دیگ
Fill a large pot with salted water and bring it to the boil.
یک دیگ بزرگ را از آب نمک پر کنید و آن را بجوشانید.
آماده سازی
devising, arrangements, instruction, composition
She's busy with Christmas preparations.
او مشغول آماده سازی های کریسمس هست.
اصلی
indigenous, first, authentic, innovative, main, genuine
Is this a original fireplace?
این شومینه اصلی است؟
طرز،نوع،مد
functioning, working, running, performance
Each department in the company has its own mode of operation.
هر بخش کمپانی طریقه‌ی اداره‌ِی به خصوص خود را دارد.
یکبار
on one occasion, ever, formerly
We have lunch together once a month.
ما یک بار در ماه باهم نهار می‌خوریم .
بالا
expressing passage or trajectory across an area.
The lamp fell over and broke.
لامپ از بالا افتاد و شکست.
توجه
consideration, care, concern, thought, notice
The company holds her in high regard.
شرکت به او توجه زیادی دارد.
عمومیت
advertising, public attention, propaganda
Her first novel was published last year in a blaze of (= with a lot of) publicity.
اولین رمان او در سال گذشته با شهرت زیادی انتشار یافت.
به دست اوردن
get, acquire, come by, secure, procure
In the second experiment they obtained a clear result.
در ازمایش دوم آن ها نتیجه‌ی واضحی به دست آوردند.
play (v.)    بازی کردن
My daughter used to play with the kids next door.
دخترم قبلا با بچه های همسایه بازی می‌کرد.
قابل توجه
remarkably, especially, specially, very, extremely
The company is beginning to attract investors, notably big Japanese banks .
شرکت شروع به جذب سرمایه گذاران کرده است, مخصوصا بانک‌های بزرگ ژاپنی.
حرکت
motion, transportation, motillity, campaign
His movements were rather clumsy.
حرکت های دست و پا چلفتی انجام داد.
نسبتاً
quite, rather, somewhat, fairly
The house has four bedrooms, so it's pretty big.
خانه چهار اتاق خواب دارد، بنابراین نسبتاً بزرگ است.
جنبش،حرکت
movement, travel, action
The motion of the boat made him feel sick.
حرکات قایق حال او را به هم زد.
متقاعد کردن
prevail on, coax, convince, get, cause
He is trying to persuade local and foreign businesses to invest in the project.
او ذر تلاش است تا شرکت های داخلی و خارجی را متقاعد کند تا در پروژه سرمایه گذاری کنند.
mobile phone (n.)    تلفن همراه
Do you have my mobile phone number?
شماره تلفن همراه من را داری؟
passage (n.)   راهرو
The bathroom's on the right at the end of the passage.
حمام سمت راست در انتهای راهرو است.
کاغذ . تخته
information, knowledge, awareness, warning
There was a large notice on the wall saying no parking .
یک کاغذ بزرگ روی دیوار بود که رویش نوشته بود پارک ممنوع.
شهرت
name, prestige, fame, glory
The company has a worldwide reputation for quality.
این شرکت دارای شهرت جهانی در کیفیت است.
توجه کردن به
consider, observe, heed, pay attention
Please note that we will be closed on Saturday.
لطفا توجه کنید که ما شنبه تعطیل خواهیم بود .
queue (n.)   صف
Are you in the queue for tickets?
آیا در صف بلیط هستید؟
روی (بالا)
physically in contact with and supported by (a surface)
Don't put your elbow on the table.
آرنجت را روی میز نگذار.
ثبت نام کردن
scribe, record, enroll, write down
Students have to register for the new course by the end of April.
دانش آموزان باید تا پایان ماه آوریل برای دوره آموزشی جدید ثبت نام کنند.
مشاهده کردن
notice, see, note, perceive, discern, detect, spot
Children learn by observing adults.
بچه ها با دیدن بزرگ تر ها یاد می‌گیرند.
نظرسنجی
vote, election, survey
The latest opinion poll puts the Democrats in the lead.
طبق آخرین نظرسنجی، دموکرات ها جلوتر هستند.
کیفر، مجازات
punishment, sanction, retribution, fine
The law carries a penalty of up to three years in prison.
قانون شامل مجازاتی بالغ بر سه سال زندان می‌شود.
port (n.)   بندر
We had a good view of all the ships coming into/leaving port.
ما دید خوبی به همه کشتی های ورودی یا خروجی از بندر داشتیم.
معمولا
ordinarily, as a rule, generally
She doesn't normally arrive until ten.
او معمولا تا ساعت ده نمی‌رسد.
بجا آوردن
appreciate, apprehend, assimilate, understand
I hadn't seen her for 20 years, but I recognized her immediately.
با اینکه که بیست سال است او را ندیده بودم اما او را فورا به‌جا آوردم.
nope (adv.)   نه
Are you going out tonight?Nope.
امشب بیرون می‌ری؟ نه.
جمعیت
inhabitants, residents, people, citizens
In 1992 the population of Cairo was approximately 6,500,000.
در سال 1992، جمعیت قاهره تقریباً 6500000 نفر بود.
pack (n.)    دسته /گله
A pack of wolfs just passed in front of us.
یک دسته گرگ از جلوی ما رد شدند.
سابق، پیشین، گذشته
history, record, background
In the past, this sort of work was all done by hand.
در گذشته، این نوع کار تماماً با دست انجام می‌شد.
سیاستمدار
legislator, elected official, statesman, diplomat
He was an effective enough politician, but he had no ambition to become party leader.
او یک سیاستمدار کاملا موثر بود ولی هیچ شوقی نداشت که رهبر حزب شود.
آماده کردن، آماده شدن
build, make, instruct, arrange
Have you prepared for your interview?
آیا برای مصاحبه ات آماده شده ای؟
رابطه
association, bearing, correspondence
Scientists have established the relationship between lung cancer and smoking.
دانشمندان ارتباط بین سرطان ریه و سیگار کشیدن را اثبات کرده اند.
نمایشنامه
drama, theatrical work, show
He's got a small part in the school play.
او نقش کوچکی در نمایشنامه مدرسه دارد.
انتشار
issuing, announcement, broadcasting
The brochure will be ready for publication in September.
بروشور در ماه سپتامبر برای انتشار آماده خواهد شد.
وابسته
comparative, respective, corresponding
The amount of petrol a car uses is relative to its speed.
مقدار بنزینی که ماشین مصرف می‌کند با سرعت آن رابطه ی مستقیم دارد.
طبیعی
normal, ordinary
He died from natural causes.
او به مرگ طبیعی فوت کرد.
انتقال،حرکت کردن
go, relocate, affect, inspire, displace
Someone was moving around upstairs.
کسی داشت طبقه بالا حرکت می‌‌کرد.
توجه
observe, perceive, see, discern, detect
Did you notice how she did that?
توجه کردی که چطور آن کار را انجام داد؟
بارز
excellent, marvelous, magnificent, superb, fine
It`s an area of the outstanding natural beauty.
این منطقه ای با زیبایی طبیعی چشمگیر است.
مالکیت
possession, acquisition, proprietorship, title
Do you have any proof of ownership of this car?
هیچ مدرکی داری که نشان دهد این ماشین مال شماست؟
اصلی، مهم، عمده
main, chief, primary, leading
Iraq's principal export is oil.
صادرات اصلی ایران، نفت است.
نکته
tip, place, time, matter
You made some interesting points in your speech.
شما به برخی نکات جذاب در سخنرانی خود اشاره کردید.
متحرک
able to move, traveling, adaptable, roving, fluid
The Marines are a highly mobile force and can get anywhere fast.
زیر دریایی وسیله متحرکی است که به سرعت به هرجایی پیش می‌رود.
آثار
the parts left over after other parts have been removed, used, or destroyed
We visited the remains of a 12th century monastery.
ما از آثار به جای مانده یک صومعه مربوط به قرن 12 بازدید کردیم.
مشاهده
monitoring, scrutiny, examination, inspection, survey
The police are keeping the suspect under observation.
پلیس شخص مضنون را تحت نظر دارد.
عادی
usual, standard, ordinary, customary
They were selling goods at half the normal cost.
آن ها کالا ها را به نصف قیمت معمولی اش می‌فروختند.
از لحاظ جسمی
bodily, corporeally, mundanely
Are the players mentally and physically prepared to play a tough game?
آیا بازیکنان از لحاظ جسمی و ذهنی آماده یک بازی دشوار هستند؟
به طور ویژه
exclusively, solely, extremely, specifically
I didn't particularly want to go, but I had to.
منم هم اصلا نمی‌خواستم بروم, ولی مجبور بودم.
به خاطر آوردن
remember, recollect, call to mind
He recalled (that) he had sent the letter over a month ago.
به خاطر آورد که نامه را بیش از یک ماه پیش فرستاده بود.
Not Answered
month (n.)    ماه
She’ll be working here for six months.
او 6 ماه اینجا کار خواهد کرد.
اخلاقی
ethical, virtuous, righteous, spiritual
He has very high moral standards.
او استانداردهای اخلاقی والایی دارد.
علاوه بر،گذشته از این
besides, furthermore, what's more, in addition
It is a cheap and, moreover, effective way of dealing with the problem.
این راهی ارزان و در عین حال موثر برای مقابله با مشکلات است.
morning (n.)    صبح
My car alarm went off at three o’clock in the morning.
دزدگیر ماشینم ساعت 3 صبح به صدا در امد.
گرو گذاشتن،رهن
to borrow money to buy a house
The house was mortgaged.
خانه رهن داده شده است.
motorway (n.)   به سرعت،بزرگراه
Shall we take the motorway or the road?
باید از بزرگراه برویم یا جاده؟
murder (n.)    قتل،کشتار
The police are treating his death as a case of murder.
پلیس با مرگ او به عنوان پرونده قتل برخورد می‌کند.
nail (n.)   ناخن، میخ
She bites her nails.
او ناخنش را می‌جود.
زننده،ناخوشایند
unpleasant, disagreeable, disgusting, horrible
She’s always being nasty to her little brother.
او همیشه با برادر کوچکش بد رفتاری کرده است.
طبیعت
all the animals, plants, rocks, etc. in the world
This new technique of artificially growing cells copies what actually happens in nature.
این تکنیک جدید رشد مصنوعی سلول ها برداشتی از آن چه است که واقعا در طبیعت اتفاق می‌افتد.
net (n.)   تور
You`ll have to hit the ball quite high to get it over that net.
باید به توپ تا ارتفاع بالاتری ضربه بزنی تا بتواند از آن تور عبور کند.
بعدی
then, afterwards
So what happened next?
خب چه اتفاقی بعدش افتاد؟
مهمل
trash, rubbish, gibberish, claptrap
This report is nonsense and nothing but a waste of paper.
این گزارش بیهوده است و چیزی جز اتلاف کردن کاغذ نیست.
note (n.)    یادداشت
He left a note to say he would be home late.
او یک یادداشت به جا گذاشت که بگوید دیر به خانه برمی‌گردد.
هیچ چیز
nil, zero
There was nothing I could say to cheer her up.
هیچ چیز نمی‌توانستم بگویم که او را خوشحال کنم.
novel (n.)   رمان
His latest novel is selling really well.
جدید‌ ترین رمان او واقعا فروش خوبی دارد.
این روز ها
at the present time, in these times
Nowadays, I bake my own bread rather than buy it.
این روزها یه جای خریدن نان خودم نان می پزم.
numerous (adj.)   زیاد
The report contains numerous errors.
گزارش حاوی تعداد زیادی خطا است.
nut (n.)   گردو/آجیل
He cracked the nuts with his hands.
او گردو ها را با دستانش باز کرد.
اعتراض
protest, oppose, fuss, disagree
Would anyone object if we started the meeting now?
اگر جلسه را حالا شروع کنیم کسی اعتراض می‌کند؟
oil (n.)    نفت
The oil industry is growing.
صنعت نفت در حال توسعه است.
به محض این که
as soon as, when, after
Remember that you won't be able to cancel the contract once you've singed.
به یاد داشته باشید که بعد از امضای قرارداد قادر به لغو آن نیستید.
فقط
alone, single, lonely, sole
I was the only person on the train.
من تنها کسی بودم که در قطار بودم.
باز
not shut, unfastened, clear
You left the window open.
تو پنجره را باز گذاشتی.
سوراخ
hole, gap, crack, split
There was a small opening on the side of the box.
یک سوراخ کوچک در کنار جعبه وجود داشت.
عمل جراحی
functioning, management, surgery, action, business, procedure
He has to have an operation on his shoulder.
او باید شانه اش را عمل کند.
مخالفت کردن
disagree, resist, disaccord, object
I would certainly oppose changing the system.
من قطعا با تغییر سیستم مخالفت خواهم کرد.
orange (n.)   پرتقال
She went to the shop to get some oranges but they had none.
او به مغازه رفت که پرتقال بخرد اما پرتقال نداشتند.
سفارش
command, instruction, directive, direction
"Can i take your order now ?", Said the waiter.
خدمتکار گفت که آیا می‌توانم الان سفارشتان را بگیرم؟
معمولی
usual, normal, standard, typical, common
Her last concert in Britain was no ordinary performance.
آخرین کنسرت او در انگلستان اصلا یک اجرای معمولی نبود.
باید
should, better be
You ought to be kinder to him.
تو باید با او مهربان تر باشی.
pack (v.)    جمع اوری کردن
These books need to be packed in a box.
این کتاب ها باید در یک جعبه جمع شوند.
packet (n.)   بسته - قوطی
He has a packet of chewing gum.
او یک بسته ادامس دارد.
page (n.)    صفحه
Several pagers have been torn out of this book.
چندین صفحه از این کتاب کنده شده است.
paint (v.)    رنگ کردن
I've been painting all morning.
من تمام صبح مشغول نقاشی بودم.
رنگ پریده
ghastly, colorless
You`re looking pale.Are you feeling well?
رنگ پریده به نظر می آیی، حالت خوب است؟
panic (n.)   وحشت
The explosion sent the crowd into a panic.
انفجار مردم را وحشت زده کرد.
park (v.)   پارک کردن
Where did you park?
کجا پارک کردی؟
part (n.)    بخش / قسمت
Part of my steak isn't cooked properly.
قسمتی ازاستیک من خوب پخته نشده.
path (n.)    راه، مسیر
This is the path to the cliffs.
این مسیر به صخره ها ختم می‌شود.
صبور، شکیبا
forbearing, uncomplaining, tolerant, resigned, calm
I could never be a teacher, I’m just not patient enough.
من هیچ وقت نمی‌توانم یک معلم باشم چون به اندازه کافی صبور نیستم.
مکث، درنگ
stop, cessation, break, halt, interruption
He paused and thought for a moment.
او مکث کرد و لحظه ای فکر کرد.
people (n.)    مردم
Many people never do any exercise.
خیلی از مردم اصلاً ورزش نمی‌کنند.
کاملاً، تماماً
faultlessly, superbly, excellently, flawlessly
You know perfectly well what the matter is.
تو کاملا در جریان هستی که مسئله چیست.
مرحله
stage, period, chapter, episode, part, step
We're entering a new phase in international relations.
ما در حال ورود به مرحله جدیدی از روابط بین المللی هستیم.
photo (n.)    عکس
We've put the best wedding photos into an album.
ما بهترین عکس های عروسی را در یک آلبوم گذاشته ایم.
عبارت
term, expression, group of words, construction
In grammar, an adjunct is an adverb or adverbial phrase that gives extra information in a sentence.
در دستور زبان، افزوده یک قید یا عبارت قیدی است که اطلاعات اضافی به جمله می‌دهد.
pin (n.)   سوزن ته گرد، سنجاق
He stuck up a notice on the board with pins.
او یک آگهی را با سوزن روی تابلو نصب کرد.
pizza (n.)   پیتزا
I thought I'd dress up the frozen pizza with a few extra tomatoes and olives.
به نظرم رسید که پیتزای یخ زده را با تعدادی گوجه و زیتون اضافه تزیین کنم.
مکان
location, site, position, region
It's important to feel comfortable in your place of work.
حائز اهمیت است که در محل کارت احساس راحتی کنی.
ساده
simple, ordinary, obvious
He prefers plain food - nothing too fancy.
او غذای ساده را به غذای تجملی ترجیح می‌دهد.
برنامه
procedure, scheme, strategy, idea, proposal
My plan is to sell the house and buy an apartment.
برنامه ام این است که خانه را بفروشم و یک آپارتمان بخرم.
plastic (n.)    پلاستیک
Those flowers aren't real - they're made of plastic.
آن گل ها طبیعی نیستند - پلاستیکی هستند.
plate (n.)    بشقاب
There's still lots of food on your plate.
هنوز مقدار زیادی غذا در بشقاب شماست.
player (n.)    بازیکن
The team has many talented players.
تیم بازیکنان توانای بسیاری دارد.
خوشحال
happy, glad, delighted, gratified
I'm pleased to hear you're feeling better.
خوشحالم که می‌شنوم حالت بهتر است.
plus (prep.)    به اضافه
What is six plus four?
شش به اضافه چهار چند می‌شود؟
شاعر
versifier, rhymester, rhymer
Robert Burns is Scotland's most venerated poet.
رابرت برنز، ستایش شده ترین شاعر اسکاتلند است.
شعر، اشعار
literary work in which special intensity is given to the expression of feelings by the use of distinctive style and rhythm
She started writing poetry at a young age.
او نوشتن اشعار را از سن جوانی آغاز کرد.
police (n.)    پلیس
I think you should call the police.
من فکر می‌کنم باید با پلیس تماس بگیری.
policeman (n.)    مامور پلیس(مرد)
The policeman walked along the street, shining a flashlight into every car.
مامور پلیس در طول خیابان حرکت کرد، در حالی که با چراغ قوه، داخل هر ماشین نور می‌تاباند.
خط مشی، سیاست
plans, strategy, diplomacy
They believe that Europe needs a common foreign and security policy.
آن ها معتقدند که اروپا، نیاز به یک خط مشی خارجی و حفاظتی مشترک دارد.
سیاسی
governmental, constitutional, ministerial
The political reforms have led to major structural changes in the economy.
اصلاحات سیاسی منجر به تغییرات ساختاری بزرگ در اقتصاد شده اند.
pollution (n.)   آلودگی
The company claims it is not responsible for the pollution in the river.
شرکت ادعا می‌کند که مسئول آلودگی رودخانه نیست.
pond (n.)   دریاچه کوچک، برکه، حوض
I've got a lovely garden, two ponds and a water-fall.
من یک باغ زیبا، دو برکه و یک آبشار دارم.
باعث شدن، سبب شدن
cause,n present, constitute, create
Nuclear weapons pose a threat to everyone.
سلاح های هسته ای سبب تهدیدی برای همه هستند.
prayer (n.)    دعا، نماز
We thought he'd been killed, but our prayers were answered when he arrived home unexpectedly.
ما فکر کردیم که او کشته شده، اما دعاهایمان پاسخ داده شد وقتی که او به شکلی غیرمنتظره به خانه بازگشت.
ترجیح، اولویت
liking, favorite, priority, taste
Her preference is for comfortable rather than stylish clothes.
اولویت او لباس های راحت است تا شیک.
آماده
ready, (all) set, equipped
When she called on me, I wasn't prepared.
زمانی که با من تماس گرفت، آماده نشده بودم.
حضور
existence, being there, appearance, company
He's usually quite polite in my presence.
او معمولاً در حضور من کاملاً مودب است.
present (n.)    هدیه، کادو
Aren't you going to unwrap your presents?
نمی‌خوای هدیه هات رو باز کنی؟
اهدا کردن، ارائه کردن، بخشیدن
award, offer, introduce, describe
He presented the report to his colleagues at the meeting.
او گزارش را برای همکارانش در جلسه ارائه کرد.
ارائه
awarding, appearance, lecture, demonstration, display
The speaker gave an interesting presentation on urban transport.
سخنران، یک ارائه جالب درباره حمل و نقل شهری اجرا کرد.
خوشکل، قشنگ، ناز
beautiful, attractive, lovely
She's got such a pretty daughter.
او یک دختر خیلی ناز دارد.
اصولاً
for the most part, mainly, firstly
Baseball is primarily a summer game.
بیسبال اصولاً یک بازی تابستانی است.
print (n.)   چاپ
The print quality of the new laser printer is excellent.
کیفیت چاپ چاپگر لیزری جدید، عالی است.
printer (n.)    چاپگر
There is a laser printer on the desk.
یک چاپگر لیزری روی میز قرار دارد.
قبلی، پیشین
former, earlier, previous, preceding, foregoing
They had to refuse the dinner invitation because of a prior engagement.
آن ها باید دعوت شام را به خاطر یک قرار قبلی رد می‌کردند.
اقدامات
events, activities, happenings
Millions of people watched the proceedings on television.
میلیون ها نفر اقدامات را از تلویزیون مشاهده کردند.
فراورده
artifact, result, creation, merchandise
This product contains no animal fat.
این محصول فاقد چربی حیوانی است.
تولید
making, construction, building
Wheat production has risen over the years.
تولید گندم در طی سال ها افزایش یافته است.
professor (n.)    استاد
She's a professor of nutrition at Columbia University.
او استاد رشته علوم تغذیه در دانشگاه کلمبیا است.
پیشرفت
advancement, headway, development
I'm not making much progress with my Spanish.
من پیشرفت زیادی در زبان اسپانیایی ام ندارم.
قول دادن
give one's word, swear, pledge, swear/take an oath
Promise me that you won't tell him.
به من قول بده که به او نخواهی گفت.
سریع
immediate, punctual, speedy, timely
Try to be prompt because we'll be very short of time.
سعی کن سریع باشی زیرا وقت کم می‌آوریم.
گواه
attestation, confirmation, documentation, evidence
Do they have any proof that it was Hampson who stole the goods?
آیا آن ها گواهی که همپسون اجناس را دزدیده است دارند؟
مناسب
befitting, correct, decent, suitable
She likes everything to be in its proper place.
او دوست دارد همه چیز در جای مناسب خود باشد.
پیشنهاد دادن
put forward, suggest, submit, advance
He proposed a motion that the chairman resign.
او طرحی پیشنهاد کرد که رئیس استعفا دهد.
پیگرد
the institution and conducting of legal proceedings against someone in respect of a criminal charge
Doctors guilty of neglect are liable to prosecution.
کوتاهی پزشکان مورد پیگرد قانونی قرار می‌گیرد.
حفاظت کردن
keep safe, defend, shield
It's important to protect your skin from the harmful effects of the sun.
حفاظت از پوست در برابر اثرات مضر خورشید حائز اهمیت است.
اثبات کردن
demonstrate, validate, evidence
That theory was proved false.
نادرستی آن نظریه به اثبات رسید.
فراهم کردن
supply, furnish, equip
A healthy diet should provide all your essential nutrients.
یک رژیم غذایی سالم باید تمام مواد غذایی ضروری را فراهم کند.
منتشر کردن
issue, bring out, produce
She was only 19 when her first novel was published.
او فقط 19 سال داشت که اولین رمانش منتشر شد.
pupil (n.)    شاگرد
The school has over 400 pupils.
این مدرسه بیش از چهارصد شاگرد دارد.
purse (n.)   کیف دستی(زنانه)
She had her purse snatched while she was in town.
او در حالی که در شهر بود، کیف دستی اش قاپیده شد.
شایستگی
competence, skill, ability, capability
With her qualifications and experience, she would seem to be ideally suited to the job.
با توجه به شایستگی ها و تجربه او، به نظر می‌رسد او کاملا برای این شغل مناسب است.
واجد شرایط بودن یا کردن
be eligible for, be certified, authorize, modify
It took her nine years to qualify as an architect.
نه سال زمان برد تا معماری واجد شرایط شود.
نقل و قول کردن
recite, repeat, reproduce, retell
He's always quoting from the Bible.
او همیشه از انجیل نقل و قول می‌کند.
quote (n.)   گیومه
Put the title of the article in quotes.
عنوان مقاله را در گیومه قرار دهید.
بالا بردن
lift, increase, boost, amplify
The increase in interest rates will raise the cost of living.
با افزایش نرخ بهره هزینه های زندگی بالا خواهد رفت.
نرخ
scale, percentage, pace
Over the last year, the rate of inflation has crept up to almost 7 percent.
نرخ تورم طی سال گذشته تقریبا هفت درصد افزایش یافته یافته است.
رسیدن
arrive at, come to, stretch out
They finally reached the coast after five weeks sailing.
بعد از پنج هفته قایقرانی سرانجام به ساحل رسیدند.
دلیل
cause, ground, basis, motive
The reason for the disater was engine failure, not human error.
دلیل وقوع این فاجعه از کار افتادن موتور بود نه خطای انسانی.
عاقلانه
wisely, fairly, sanely
Stop shouting and let's discuss this reasonably.
فریاد نزن و بیا درموردش عاقلانه بحث کنیم.
تجویز کردن، توصیه کردن
suggest, commend, advocate
The doctor recommended (that) I get more exercise.
پزشک توصیه کرد که بیشتر ورزش کنم.
ثبت
account(s), document(s), documentation, data
The summer has been the hottest on record.
این تابستان گرم ترین تابستان ثبت شده است.
ثبت کردن
write down, register, memorialize
She records everything that happens to her in her diary.
او همه ی رویدادهایی که برایش اتفاق می افتد را در دفتر خاطراتش ثبت می‌کند.
بهبودی
recuperation, convalescence, improvement
We're sorry to hear you're ill, and wish you a speedy recovery.
از این که بیمارهستید متاسف شدیم و بهبودی سریع برایتان آرزومندیم.
reflect (v.)    منعکس شدن
The light reflected off the surface of the water.
نور از سطح آب منعکس شد.
refrigerator (n.)   یخچال
Milk keeps much longer in a refrigerator.
ماندگاری شیر در یخچال بسیار بیشتر است.
به طور منظم
commonly, frequently, repeatedly
She regularly appears on TV talk shows.
او به طور منظم در برنامه گفتگوی تلویزیونی حضور می‌یابد.
مقررات
rule, act, law, adjustment
The correct procedure is laid down in the rules and regulations.
آیین دادرسی صحیح در قوانین و مقررات مطرح شده است.
رابطه
connection, association, link, correlation
We're entering a new phase in international relations.
ما در حال وارد شدن به مرحله‌ای جدید در روابط بین‌الملل هستیم.
قابل توجه
astonishing, extraordinary, exceptional, amazing
The 20th century was remarkable for its inventions.
قرن بیستم به دلیل اختراعاتش قابل توجه است.
یادآوری کردن
evoke, jog someone's memory, help someone remember
I called Jane and reminded her (that) the conference had been cancelled.
به جـین تلفن زدم و یادآوری کردم که کنفرانس کنسل شده بود.
پاسخ دادن
answer to, respond to
I try to reply to letters the day I receive them.
من سعی می‌کنم همان روزی که نامه ها را دریافت می‌کنم، به آن ها پاسخ دهم.
جمهوری
a state in which supreme power is held by the people and their elected representatives
The People's republic of China is one of the strongest economies.
جمهوری خلق چین یکی از قدرتمند ترین اقتصادهاست.
درخواست
appeal, demanding, call, asking
An application form will be sent to you on request.
فرم تقاضا بنا به درخواست شما برایتان ارسال خواهد شد.
Correct answers
خوب
fine, pleasant, okay
Did you have a nice trip?
سفر خوبی داشتی؟
آزار دهنده
annoyance, inconvenience, bother, irritation
I hate to be a nuisance, but could you help me?
دوست ندارم مزاحم شوم, اما می‌توانی کمکم کنی؟
pull (v.)    کشیدن
The car was pulling a caravan.
ماشین خانه ی سیاری را می‌کشید.
وظیفه
commitment, duty, task, warranty, mandate
If you have not signed a contract, you are under no obligation to pay them any money.
اگر هیچ قراردادی را امضا نکرده‌ای پس مجبور نیستی به آن‌ها پولی پرداخت کنی.
تامین
supplying, facilities, preparation
The provision of good public transport will be essential for developing the area.
تامین خدمات حمل و نقل عمومی خوب برای توسعه منطقه ضروری خواهد بود.
امتیاز، مزیت، حق ویژه
advantage, benefit, prerogative, entitlement
Healthcare should be a right, not a privilege.
مراقبت های سلامت باید یک حق محسوب شود نه یک امتیاز.
question (n.)    سوال
Why won't you answer my question?
چرا سوالم را پاسخ نمی‌دهی؟
organ (n.)   اندام
Your ears, eyes, tongue, nose and skin are your sense organs.
گوش ها، چشم ها, زبان ,بینی و پوست اندام های حسی تو هستند.
حفظ کردن
protect, conserve, maintain
We want to preserve the character of the town while improving the facilities.
ما می‌خواهیم در حالی که امکانات را بهبود می‌بخشیم، شخصیت شهر را هم حفظ کنیم.
pen (n.)   خودکار
Don’t write in pen, or you won’t be able to rub out any mistakes you make.
با خودکار ننویس، وگرنه نمی‌توانی اشتباهاتت را پاک کنی.
غالبا
mainly, usually, largely, chiefly
In this school the students are mostly Spanish.
در این مدرسه دانش اموزان غالبا اسپانیایی هستند.
بسیار زیاد
very, many, extremely
I’d love to come, but I’ve got too much work.
خیلی دوست دارم بیایم ولی کارهای زیادی دارم که باید انجام بدهم.
دنبال کردن
follow, track, chase
I don't think we should pursue this matter any further.
من فکر نمی‌کنم که ما باید این موضوع را بیش این دنبال کنیم.
فلسفه
thinking, beliefs, doctrine
René Descartes is regarded as the founder of modern philosophy.
رنه دکارت به عنوان بنیان گذار فلسفه جدید شناخته می‌شود.
متکی بودن
depend on, count on, bank on
The success of this project relies on everyone making an effort.
موفقیت این پروژه متکی به تلاش همه است.
سکو، بلندی از کف محلی
a raised level surface on which people or things can stand
The next train for Aberdeen will depart from platform 9.
قطار بعدی به مقصد ابردین از سکوی 9 حرکت خواهد کرد.
جایگزین
substitute, cover, alternative
The agency sent a replacement for the secretary who resigned.
سازمان یک جایگزین برای دفتر داری که استعفا داد فرستاد.
دید، دیدگاه
outlook, view, interpretation
Her attitude lends a fresh perspective to the subject.
نگرش وی، دید تازه ای به موضوع می‌بخشد.
مذاکره کردن
communicate, discuss, argue
The government has refused to negotiate with the strikers.
دولت مذاکره با مهاجمان را رد کرده است.
سر تکان دادن
lower and raise one's head slightly and briefly
When I suggested a walk, Elena nodded enthusiastically.
وقتی که پیشنهاد قدم زن دادم, الینا مشتاقانه سرش را تکان داد.
به درون
moving to a location on (the surface of something).
The sheep were loaded onto trucks.
گوسفند ها در حال بارگیری شدن به داخل کامیون ها بودند.
گذشته
bygone, old, late, back
The average temperature world wide has risen by about one degree Fahrenheit in the past 100 years.
دمای متوسط جهانی در 100 سال گذشته یک درجه فارنهایت افزایش یافته است.
احتمالاً، شاید
perhaps, maybe, likely
I'll probably be home by midnight.
من احتمالاً قبل از نیمه شب خانه خواهم بود.
منطقه
area, demesne, field, zone
There's a clear distinction between the dialects spoken in the two regions.
تمایز آشکاری بین گویش های دو منطقه وجود دارد.
درک، دریافت
recognition, impression, insight, sensing, understanding
These photographs will affect people's perceptions of war.
این تصاویر درک مردم از جنگ را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
ممکن
feasible, achievable, potential, probable, likely
Is it possible to buy tickets in advance?
آیا ممکن است که بلیط ها را از قبل بخریم؟
piano (n.)   پیانو
We're buying a new piano.
ما داریم یک پیانوی جدید می‌خریم.
گزارش دادن
announce, describe, give an account of, write about
Witnesses reported seeing a huge orange fireball as the oil refinery exploded.
هنگامی که پالایشگاه نفت منفجر شد، شاهدان گزارش دادند که گلوله آتشی بسیار بزرگ نارنجی رنگ دیده‌اند.
عکس العمل
answer, reply, response
I love to watch people's reactions when I say who I am.
دوست دارم و قتی خودم را معرفی می‌کنم واکنش افراد را ببینم.
مخالف
rival, adversary, opposer, dissident
He has many political opponents.
او مخالفان سیاسی بسیاری دارد.
pink (adj.)    صورتی
Have you been exposed to the sun? Your nose is a bit pink.
در معرض آفتاب بودی؟ بینی تو اندکی صورتی شده.
pocket (n.)    جیب
He took some coins out of his pocket.
او چند سکه از جیبش بیرون آورد.
افتخار، غرور
glory, dignity, honor, sense of achievement
She felt a great sense of pride as she watched him accept the award.
با دیدن دریافت جایزه توسط آن مرد، او احساس افتخار فراوانی کرد.
nervous (adj.)    عصبی
I was to nervous too speak.
من آنقدر دستپاچه بودم که نتوانستم حرف بزنم.
همکاری
association, collectivity, intercommunity
I've been in partnership with her for five years.
من با او به مدت پنج سال مشارکت داشته ام.
park (n.)    پارک
The central park is so crowded.
پارک مرکزی خیلی شلوغ است.
تشخیص
identification, acknowledgment, awareness
When he returned to his home town after the war, he found it had changed out of all recognition.
بعد از جنگ، وقتی به شهرش بازگشت، متوجه شد که شهر آن‌قدرعوض شده که قابل تشخیص نیست.
آشکار
clear, distinct, plain, natural, evident
They have a small child so for obvious reasons they need money.
آن‌ها یک فرزند کوچک دارند پس واضح است که به پول نیاز دارند.
گذاشتن
place, deposit, situate
She put her bag on the table.
کیفش را روی میز گذاشت.
منطقه ای
geographical, territorial, zonal
The three nations competed for regional hegemony.
سه ملت برای تسلط منطقه ای رقابت کردند.
قبلی، پیشین
foregoing, preceding, earlier, prior
Her previous secretary only lasted a month.
منشی قبلی او تنها یک ماه کار کرد.
neck (n.)    گردن
She wore a gold chain around her neck.
او یک زنجیر طلایی بر گردنش انداخته بود.
پاک
absolute, fine, neat, plain, unmixed
The mountain air was wonderfully pure.
هوای کوه بسیار پاک بود.
اخیرا
freshly, just, lately, newly
Have you seen any good films recently?
اخیرا فیلم خوبی دیده‌ای؟
در کل
generally, broadly, in general, altogether
Overall, it has been a good year.
در کل سال خوبی بود.
اجاره
a tenant's regular payment to a landlord for the use of property or land
I pay more rent than the other tenants because my room is bigger.
چون اتاق من بزرگتر است اجاره بیشتری نسبت به دیگر مستاجران می‌پردازم.
الزاما
as a result, certainly, surely, definitely
The fact that something is cheap doesn‌'t necessarily mean it`s low quality.
این که چیزی ارزان هست الزاما به این معنی نیست که کیفیت آن پایین است.
پر سر وصدا
rowdy, clamorous, boisterous, turbulent, loud
We have a noisy neighbour.
ما یک همسایه ی پر سروصدا داریم.
اعتراض کردن
disagreement, protestation, demur, complaint
I have no objection except that it may cost more than expected.
من هیچ اعتراضی ندارم جز این که شاید گران تر از آن چیزی شود که انتظار داریم.
reporter (n.)   خبرنگار
A large crowd of reporters collected outside the prime minister's house.
جمعیت وسیعی از خبرنگاران خارج از خانه نخست وزیر گرد آمدند.
programme (n.)    برنامه تلویزیونی
Most children's television programmes aim to educate and entertain at the same time.
هدف اکثر برنامه های تلویزیونی کودکان، آموزش و سرگرمی به طور همزمان است.
museum (n.)    موزه
We will go to visit a museum of modern art tomorrow.
فردا به دیدن موزه‌ِی هنرهای معاصر می‌رویم.
جرم
crime, affront, annoyance, attack
Driving without a licence is an offence.
رانندگی بدون گواهینامه جرم است.
مودب
well-mannered, respectful, tactful, nice
I'm afraid I wasn't very polite to her.
متاسفم که با او خیلی مودب نبودم.
ocean (n.)    اقیانوس
These mysterious creatures live at the bottom of the ocean.
این موجودات شگفت انگیز در اعماق اقیانوس زندگی می‌کنند.
مبدا
beginning, source, descent, rootage
It's a book about the origin of the universe.
این یک کتاب درباره ی مبدا جهان است.
بهبود یافتن
recuperate, get better, convalesce, regain one's strength
The doctors say that it will take him a few weeks to recover.
پزشکان می‌گویند چندین هفته طول می‌کشد که بهبود یابد.
نماینده
portrayal, depiction, figure
This statue is a representation of Hercules.
این مجسمه نمادی از هرکول است.
هیچکس
nobody, not a single person
At first I thought there was no one in the room.
من اول فکر کردم که هیچکس داخل اتاق نیست.
فیزیکی، جسمانی
bodily, corporeal, corporal, somatic
I'm not a very physical sort of person (= I don't enjoy physical activities).
من فرد خیلی فیزیکی نیستم (= از فعالیت های جسمانی لذت نمی‌برم).
اجازه دادن
allow, let, authorize
The security system will not permit you to enter without the correct password.
سیستم حفاظتی به شما اجازه نخواهد داد تا بدون کلمه عبور صحیح وارد شوید.
نیاز داشتن
want, require
The doctor said I needed an operation.
دکتر گفت که من به عمل جراحی نیاز داشتم.
مالکیت، داشتن
ownership, control, belongings, property
The possession of large amounts of money does not ensure happiness.
داشتن مقادیر زیاد پول، خوشبختی را تضمین نمی‌کند.
خرید کردن
buy, pay for, acquire, obtain
Tickets must be purchased two weeks in advance.
بلیط ها باید دو هفته جلوتر خریداری شوند.
با این حال
even so, however, but, still, yet
Nevertheless, accidents still occur.
با این وجود, تصادفات هنوز اتفاق می افتند.
ثبت نام
enrollment, adjustment
He was asked to fill in a registration form.
از او درخواست شد تا فرم ثبت نام را پر کند.
photograph (n.)    عکس
My parents took lots of photographs of us when we were small.
پدر و مادرم وقتی که کوچک بودیم از ما عکس های زیادی گرفته اند.
آماده
prepared, set, all set, organized
She had to get the kids ready for school.
او باید بچه ها را برای مدرسه آماده می‌کرد.
radio (n.)    رادیو
I don’t listen to radio much.
زیاد به رادیو گوش نمی‌دهم.
مجلس
assembly, council, legislature, congress
She was elected to parliament in 1997.
او در سال 1997 برای مجلس انتخاب شد.
حدس زدن
calculate, believe, think, expect
How much do you reckon (that) it's going to cost?
حدس می‌زنی هزینه آن چقدر می‌شود؟
وابسته به روان شناسی
mental, rational, intellectual
She claimed that the way she had been treated at work had caused her extreme emotional and psychological distress.
او ادعا کرد شیوه رفتار با او در محل کار، او را دچار افسردگی شدید احساسی و روانی کرده بود.
plug (n.)   دو شاخه
If a plug is wired incorrectly, it can be dangerous.
اگر یک دوشاخه به شکل نادرست سیم کشی شده باشد، می‌تواند خطرناک باشد.
خبر
report, information, assertion
That's the best news I've heard for a long time.
این بهترین خبری است که بعد از مدت ها شنیده ام.
نو،تازه
present-day, contemporary, present, current
Her house is very modern.
خانه ی او بسیار به روز است.
pool (n.)    استخر
We looked for crabs in the rock pools along the seashore.
ما در استخرهای سنگی در طول ساحل دریا، در جستجوی خرچنگ ها بودیم.
ادامه دادن، دنبال کردن، اقدام کردن
begin, carry on, continue, keep, go on
His lawyers have decided not to proceed with the case.
وکلای او تصمیم گرفته اند که پرونده را دنبال نکنند.
تعمیر
restoration, fixing (up), mending
My car is in the garage for repairs.
اتومبیلم برای تعمیرات در تعمیرگاه است.
oven (n.)   فر
Place the cake in the oven at 180 C.
کیک را در مایکرویو در دمای 180 بگذار.
motor (n.)    موتور
I really enjoy driving the motor.
من از موتور سواری واقعا لذت می‌برم.
mud (n.)   گِل
He’d been playing football and was covered in mud.
او فوتبال بازی می‌کرد و در گل و لای غوطه ور شده بود.
اظهار
comment, note, observation, reflection
The children made rude remarks about the old man.
کودکان نظرات گستاخانه‌ای در مورد پیرمرد دادند.
خودم
used by a speaker to refer to himself or herself as the object of a verb or preposition when he or she is the subject of the clause
I looked at myself in the mirror.
من در آینه به خودم نگاه کردم.
اشاره
mention of, allusion to, comment on
Knowing what had happened, I avoided making any reference to weddings.
چون می‌دانستم چه اتفاقی افتاده بود، از اشاره به مراسم عروسی خودداری کردم.
مجازات
penalizing, disciplining, retribution
I hope they get the punishment they deserve.
امیدوارم به مجازاتی که سزاوار آن هستند محکوم شوند.
ترفیع دادن
upgrade, encourage, advertise
If I'm not promoted within the next two years, I'm going to change jobs.
اگر در طی دو سال آینده ترفیع نیافتم، شغلم را تغییر خواهم داد.
انتخاب کردن، برداشتن
collect, harvest, choose, elect
She was picked to play for the team.
او برای بازی در تیم انتخاب شد.
آرامش
comfort, solace, sedation
After the exam, I felt an incredible sense of relief.
پس از امتحان، احساس آرامش شگفت انگیزی داشتم.
طور دیگر
differently
The police believe he is the thief, but all the evidence suggests otherwise.
پلیس باور دارد که دزد اوست, اما شواهد چیزی دیگری را نشان می‌دهند.
شرح حال
side view, outline, description
She told us about a detailed profile of the author.
او شرح حال مفصلی از نویسنده را برایمان بیان کرد.
positive (adj.)    مثبت، امیدوار، امیدوار کننده
He has a fairly positive outlook on life.
او نگرش کاملاً مثبتی به زندگی دارد.
شاید
maybe, for all one knows, possibly
He hasn't written to me recently - perhaps he's lost my address.
او در این اواخر برایم نامه ننوشته - شاید آدرسم را گم کرده است.
امانت پستی
package, packet, pack
I had to sign for the parcel when I collected it from the post office.
من باید برای امانت پستی که از اداره پست گرقتم امضا می‌کردم.
به هیچ وجه
I'm sorry but there's no way we can help you.
متأسفم اما امکان ندارد بتوانیم به شما کمک کنیم.
officer (n.)    افسر
The police officer was standing in front of the bank.
افسر پلیس جلوی بانک ایستاده بود.
عبور کردن
go, proceed, move, cross
If you pass a supermarket, could you get me some milk?
اگر از مغازه ای رد شدی, می‌توانی برای من مقداری شیر تهیه کنی؟
بیرون
moving or appearing to move away from a particular place
She opened the window and stuck her head out.
او پنجره را باز کرد و سرش را از آن بیرون کرد.
غلبه کردن
get the better of, prevail over, control, conquer, master
She managed to overcome her shyness in class.
او موفق شد که بر خجالتی بودنش در کلاس غلبه کند.
احتمال، امکان
chance, likelihood, probability, hope, potential
The forecast said that there's a possibility of snow tonight.
پیش بینی وضع هوا اعلام کرد که امشب احتمال بارش برف وجود دارد.
به خاطر سپردن
recall, think back, memorize
I can remember people's faces, but not their names.
می‌توانم چهره افراد را به یاد بی‌آورم، اما نامشان را نه.
جایگزین کردن
cover for, take the place of, substitute, swap
The factory replaced most of its workers with robots.
کارخانه بیشتر کارگران خود را با ربات‌ها جاگزین کرد.
شروع شدن
unfasten, unwrap, uncork, unfold
The Olympic games open tomorrow.
بازی های المپیک فردا شروع می‌شوند.
مرتب
(well) ordered, unionized
The letters had been organized.
نامه ها مرتب شده بودند.
هدف
aim, ambition, aspiration, target
His only purpose in life seems to be to enjoy himself.
ظاهرا تنها هدفش در زندگی خوش گذرانیست.
پشیمان بودن
be sorry about, feel contrite about, feel remorse about
I have always regretted not having studied harder at school.
همیشه از اینکه در مدرسه سخت تر درس نخواندم پشیمانم.
کاهش دادن
lessen, lower, bring down
The plane reduced speed as it approached the airport.
هواپیما درحین نزدیک شدن به فرودگاه سرعت خود را کاهش داد.
relax (v.)    آرام کردن
A good massage will relax your tired muscles.
یک ماساژ خوب خستگی عضلات شما را آرام می‌کند.
صاحب مقام
administrator, executive, appointee
The information was given by an official.
اطلاعات توسط یک شخص عالی رتبه داده شده بود.
گام، درجه
tone, level, point, degree, field
He brought the machine to a high pitch of development.
او وسیله را به درجه‌ی اعلایی از پیشرفت رسانید.
آزاد شدن
free, set free, let go, allow to leave, liberate
Hormones are released from glands into the bloodstream.
هورمون ها ازغدد به جریان خون آزاد می‌شوند.
توده، کوهه، کپه
mass, heap, stack, accumulation
She looked in horror at the mounting pile of letters on her desk.
او وحشت زده به توده‌ی نامه های روی میزش نگاه کرد.
nose (n.)    دماغ
She had plastic surgery on her nose to straighten it.
او برای صاف کردن بینی اش عمل جراحی انجام داد.
muscle (n.)    عضله
Muscles have an important role in moving your body.
عضله ها نقش مهمی در حرکت بدن دارند.
north (n.)    شمال
Cambridge is to the north of London.
کمبریج در شمال لندن قرار دارد.
pants (n.)   شلوار
Which drawer do pants go in?
کدام کشوی شلوار هاست؟
office (n.)    دفتر
I didn't leave the office until eight o'clock last night.
من دیشب دفتر را تا ساعت هشت شب ترک نکردم.
رخ دادن
happen, take place, come about, transpire, situate
Many suicides occur in prisons.
بسیاری از خودکشی ها در زندان رخ می دهند.
خوب
fine, alright
Everything was going ok until the printer stopped working.
همه چیز خوب بود تا زمانی که پرینتر از کار افتاد.
phone (n.)    تلفن
Could you answer the phone?
میشه تلفن رو جواب بدی؟
پی بردن
perceive, discern, recognize
They didn’t realize the danger they were in.
آنان نسبت به خطری که با آن مواجه بودند، بی خبر بودند.
هیچ یک
none
We've got two TVs, but neither works properly.
ما دو تلویزیون داریم, ولی هیچ کدام درست کار نمی‌کنند.
دیگر
further, alternative, next, more
There is no other work available at the moment.
هیچ کار دیگری در حال حاضر در دسترس نیست.
paint (n.)    رنگ
This wall needs another coat of paint.
این دیوار به یک لایه رنگ دیگر نیاز دارد.
noise (n.)    صدا
Lots of people have complained about the noise.
افراد زیادی از سروصدا شکایت کردند.
ملی
of or relating to a nation
The children were wearing traditional national costume.
بچه‌ها لباس ملی سنتی پوشیده بودند.
خواننده
a person who reads or who is fond of reading
She is an avid reader of historical novels.
او بسیار علاقه مند به خواندن رمان های تاریخی است.
لطفاً
if you wouldn't mind, if you would be so good
Please remember to close the windows before you leave.
لطفاً یادت باشد که قبل از رفتن، پنجره ها را ببندی.
استعداد، امکان، توانایی، پتانسیل، عامل بالقوه
possibilities, capacity, capability
The region has enormous potential for economic development.
منطقه، امکان گستره برای توسعه اقتصادی دارد.
مذهبی
devout, pious, reverent, godly
He's deeply religious and goes to church twice a week.
او به‌ شدت مذهبی است و هفته ای دو بار به کلیسا می‌رود.
رد کردن
turn down, rebuff, disapprove, decline
The appeal was rejected by the court.
دادگاه درخواست تجدید نظر را رد کرد.
واکنش نشان دادن
behave, respond, oppose
The judge reacted angrily to the suggestion that it hadn't been a fair trial.
قاضی به عقیده منصفانه نبودن دادرسی با عصبانیت واکنش نشان داد.
کیفیت
standard, excellence, feature
Their products are of very high quality.
محصولات آن ها از کیفیت بالایی برخوردار است.
گاهی
sometimes, periodically, at intervals, irregularly, sporadically, infrequently
I see him occasionally in town.
من گاهی اوقات او را در شهر می‌بینم.
طرح،مدل،الگو
example, pattern, plan, design
Hes a model of good behaviour.
او الگوی خوش رفتاری است.
بنیادی
thoroughgoing, thorough, complete, basal
The new management will make radical changes.
مدیریت جدید تغییرات بنیادی اعمال خواهد کرد.
کامل، بی عیب
ideal, flawless, exact, absolute
She thought at last she'd found the perfect man.
او تصور کرد که بالاخره، مرد کامل را پیدا کرده است.
راز
puzzle, enigma, conundrum, riddle, secret
They never did solve the mystery of his disappearance.
انها هیچ وقت حقیقتا موفق به حل معمای ناپدید شدن او نشدند.
pencil (n.)   مداد
Write your comments in the margin in pencil.
نظرات خود را با مداد در حاشیه بنویسید.
دقیقاً
accurately, exactly, clearly, distinctly
The fireworks begin at eight o'clock precisely.
آتش بازی ها دقیقاً راس ساعت 8 آغاز می‌شوند.
قول
assurance, pledge, agreement, commitment
I'll try to get back in time, but I'm not making any promises.
من سعی خواهم کرد که به موقع برگردم اما هیچ قولی نمی‌دهم.
نیاز
requirement, demand, necessity, want
Are you in need of help?
به کمک نیاز داری؟
nuclear (adj.)   اتمی
The nuclear energy is very useful.
انرژی هسته ای بسیار کارامد است.
قبلاً
formerly, earlier, earlier on, before
This information was previously unavailable to the public.
اطلاعات قبلاً برای عموم در دسترس نبود.
quid (n.)   یک پوند
Could you lend me twenty quid mate?
رفیق،امکانش هست به من بیست پوند قرض بدی؟
شخصاً
privately, oneself, in my view
Personally, I think the show is going to be a great success.
شخصاً فکر می‌کنم که نمایش بسیار موفقی خواهد بود.
باقی مانده
left over, extra, surviving
The remaining money will be donated to charity.
باقی مانده‌ی پول به خیریه اهدا خواهد شد.
pace (n.)   قدم
When she thought she heard someone following her, she quickened her pace.
او هنگامی که گمان کرد شنیده کسی دنبالش می کند، گام هایش را سریع تر کرد.
نشان دادن
stand for, portray, show
This new report represents the current situation in our schools.
این گزارش جدید وضیعت کنونی مدارس ما را شرح می‌دهد.
pudding (n.)   پودینگ
Is there any more rice pudding?
آیا مقدار بیشتری پودینگ برنج وجود دارد؟
price (n.)    قیمت
House prices have been falling.
قیمت خانه ها در حال کاهش بوده است.
انجام دادن، عمل کردن
carry out, do, execute, discharge, accomplish
Computers can perform a variety of tasks.
کامپیوترها می‌توانند کارهای مختلفی را انجام دهند.
مرتب
tidy, orderly, well-ordered, clean
Your house is always so neat-how do you manage it?
خانه ی تو همیشه خیلی مرتب است چطور این کار را انجام می‌دهی؟
سود
earnings, gain, lucre, net, payoff
She makes a big profit from selling waste material to textile companies.
او از فروش مواد زائد به شرکت های نساجی سود زیادی می‌برد.
mother (n.)    مادر
My mother and father are divorced.
پدر و مادر من از هم جدا شده اند.
prince (n.)   شاهزاده(مرد)، ولیعهد
Prince Juan Carlos of Spain became king in 1975.
شاهزاده خوان کارلوس از اسپانیا، در 1975 پادشاه شد.
داشتن، دارا بودن
own, have, hold
She had already sold everything of value that she possessed.
او هر شیء با ارزشی را که داشت، فروخته بود.
هیچکس
no one, none
I saw nobody all morning.
من تمام صبح کسی را ندیدم.
هیچ جا
not in or to any place; not anywhere
This young people have nowhere to go.
این جوانان هیچ جایی برای رفتن ندارند.
خارجی
abroad, foreign countries
There are a lot of overseas students studying at our college.
دانش آموزان خارجی بسیاری در کالج ما تحصیل می‌کنند.
اجاره کردن
pay someone for the use of
We're renting a cottage in Wales for the summer.
برای تابستان یک خانه کلبه ای در ولز اجازه می‌کنیم.
احتمالاً
maybe, probably, in all likelihood
Presumably they've decided to move back to Australia.
احتمالاً آن ها تصمیم گرفته اند که به استرالیا بازگردند.
بیرون
the external side or surface of something.
The outside of the house was painted white.
بیرون خانه با رنگ سفید رنگ شده بود.
قدرت
ability, capacity, capability, potential
I have no power over him - he does what he wants to.
من هیچ قدرتی در مقابل او ندارم - او هرکاری می‌خواهد، انجام می‌دهد.
واقع بینانه
practical, down to earth, truthful
It isn't realistic to expect people to work for so little money.
واقع بینانه نیست که از مردم برای مقدار کمی پول انتظار کار داشته باشیم.
plant (n.)    گیاه
Water the plants twice a week, preferably in the morning.
به گیاهان دو بار در هفته، ترجیحاً هنگام صبح آب بدهید.
صفحه
a flat or curved component, typically rectangular, that forms or is set into the surface of a door, wall, or ceiling
A layer of insulating material should be placed between the panels and the wall.
لایه ای از ماده‌ی عایق باید بین ورقه ها و دیوار قرار بگیرد.
penny (n.)   پنی (واحد پولی برابر با یک صدم دلار)
Could you lend me 50 pennies please?
لطفاً امکانش هست که به من 50 پنی قرض بدهید؟
پرداخت کردن
reward, spend, discharge, give money
Very few people can afford to pay those prices.
افراد بسیار کمی توانایی پرداخت آن قیمت ها را دارند.
نسبی
a little, somewhat, not totally, not entirely
Her story is partly true.
داستان او تا حدی درست است.
مالک بودن
have, possess, enjoy, bear
They own 20 % of the company's stock.
آن ها مالک بیست درصد سهام شرکت هستند.
mouse (n.)    موش
I'm really afraid of mouses.
من واقعا از موش می‌ترسم.
پست کردن، با پست فرستادن
mail, send, attach
Did you remember to post my letter?
آیا یادت بود که نامه ام را پست کنی؟
مالک
landlord, proprietor, possessor, holder
Are you the owner of this car?
آیا شما مالک ابن خوردرو هستید؟
painting (n.)    نقاشی
There are many paintings in my room.
نقاشی های زیادی در اتاق من وجود دارد.
دستور
instruct, command, direct, tell, require
I ordered some pasta and a mixed salad.
من مقداری پاستا و سالاد مخلوط سفارش دادم.
photocopy (n.)    فتوکپی
I'll just make a photocopy of the agreement.
من یک فتوکپی از قرارداد می‌گیرم.
مفتخر
pleased, happy, delighted
I was so proud (that) my son had been chosen for the national team.
به این که پسرم برای تیم ملی انتخاب شده بود بسیار افتخار می‌کردم.
اولویت
prime concern, preference
My first priority is to find somewhere to live.
اولویت نخست من یافتن جایی برای زندگی کردن است.
rain (v.)   باریدن
It's rained all day today.
تمام روز باران باریده است.
phone (v.)   تلفن کردن
He's phoned me (up) every day this week.
او هر روز در این هفته به من تلفن زده.
petrol (n.)   بنزین
I'm a bit low on petrol.
بنزین زیادی ندارم.
potato (n.)   سیب زمینی
Could you peel the potatoes for me, please?
می‌شود سیب زمینی ها را برای من پوست بکنی؟
در اصل
at the first place, initially, primitively
Originally it was a bedroom, but we turned it into a study.
اینجا در اصل اتاق خواب بود, ولی ما به اتاق مطالعه تبدیلش کردیم.
دریافت کردن
be given, be told, get
I received a phone call from your brother.
یک تماس تلفنی از برادرت دریافت کردم.
سریع
quick, fast, swift, speedy
The 1990s were a period of rapid growth.
دهه 90 دوره رشد سریع بود.
منفی
opposing, pessimistic, harmful, damaging
We received a negative answer to our request.
ما پاسخی منفی به درخواستمان دریافت کردیم.
تظاهر کردن، وانمود کردن
dissimulate, fake, stimulate, claim
She's not really hurt - she's only pretending.
او واقعاً آسیب ندیده - فقط وانمود می‌کند.
onion (n.)   پیاز
I always cry when I'm chopping onions.
من همیشه وقتی پیاز خرد می‌کنم گریه‌ام می‌گیرد.
احساس شدید، شور، اشتیاق
excitement, deliberation, frenzy
Football arouses a good deal of passion among its fans.
فوتبال در میان هوادارانش احساسات شدیدی برمی‌انگیزد.
حقوق بازنشستگی
retirement, superannuation, Social Security, allowance
He won’t be able to draw his pension until he’s 65.
او نمی‌تواند تا 65 سالگی، حقوق بازنشستگی خود را دریافت کند.
punch (v.)   مشت زدن
She gave him a punch on the nose.
آن زن ضربه ای با مشت به بینی او وارد کرد.
فرایند
procedure, operation, action, activity
Increasing the number of women in top management jobs will be a slow process.
افزایش تعداد زنان در کارهای مدیریتی مهم، یک فرایند آهسته(تدریجی) خواهد بود.
شعر
verse, rhyme, piece of poetry, song
He composed this poem for his wife.
او این شعر را برای همسرش سرود.
تصور
concept, sense, imagination, idea
I have only a vague notion of what she does for a living.
من فقط نظری مبهم در مورد شغل و منبع درآمد او دارم.
به دام انداختن
catch, earn, drag
How many fish did you net this afternoon?
چند ماهی این بعد از ظهر گرفتی؟
گستره
assortment, variety, diversity, area
There is a wide range of opinions on the issue.
گستره مختلفی از نظرات در مورد این موضوع وجود دارد.
تسکین دادن
allay, alleviate, assuage, ease, soothe
There must be some way you can relieve the pain.
باید راهی وجود داشته باشد که درد را تسکین دهید.
priest (n.)   کشیش
There is still a ban on women priests in the Catholic Church.
هنوز برای کشیش های زن در کلیسای کاتولیک منع وجود دارد.
گاهی
infrequent, intermittent, irregular, random,
I play the occasional game of tennis.
من گاهی اوقات تنیس بازی می‌کنم.
صلح آمیز
tranquil, serene, harmonious, calm, quiet
There has been a dramatic shift in public opinion towards peaceful negotiations.
باور و عقیده عمومی کاملاً به سمت مذاکرات صلح آمیز متمایل شده است.
تولید کردن
manufacture, make, construct
Red blood cells are produced in the bone marrow.
گلبول های قرمز خون در مغز استخوان تولید می‌شوند.
post (n.)    پست(نامه ها، صندوق پستی و...)
My secretary usually opens my post, unless it's marked "private".
معمولاً منشی من نامه هایم را باز می‌کند، مگر اینکه دارای نشان "خصوصی" باشد.
جدید
recent, fresh, recent, young
She's very creative and always coming up with new ideas .
او خیلی خلاق است وهمیشه ایده های جدید دارد.
به درستی
appositely, correctly, rightly, suitably
We need to ensure that handwriting is properly taught in our primary schools.
باید اطمینان یابیم که دست خط در مدارس ابتدایی ما به درستی آموزش داده می‌شود.
prison (n.)    زندان
He's spent a lot of time in prison.
او زمان زیادی را در زندان گذرانده است.
نظر
view, look, regard, belief, notion
What's your opinion about the matter?
نظر تو راجع به موضوع چه هست؟
روان شناسی
study of the mind, science of the mind
She studied psychology at Harvard.
او در دانشگاه هاروارد روان شناسی خواند.
اشغال کردن
engage, busy, employ, capture, seize
The rest of the time was occupied with writing a report.
زمان باقی مانده با نوشتن یک گزارش پر شد.
حقوق، دستمزد
salary, wage, fee
It’s a nice job but the pay is appalling.
کار خوبی است ولی دستمزدش خیلی بد است.
prisoner (n.)    زندانی
Prisoners climbed onto the prison roof to protest the conditions inside the prison.
زندانی ها به بالای سقف زندان رفتند تا نسبت به شرایط داخل زندان اعتراض کنند.
repair (v.)   تعمیر کردن
The garage said the car was so old it wasn't worth repairing.
تعمیرکار گفت ماشین آن‌قدر قدیمی بود که ارزش درست کردن نداشت.
piece (n.)    بخش، قسمت، تکه
He cut the cake into six pieces.
او کیک را به شش قسمت برید.
queen (n.)    ملکه
The Queen is meeting the Prime Minister today.
امروز ملکه با نخست وزیر ملاقات می‌کند.
package (n.)    بسته
I have a package of cookies.
من یک بسته کلوچه دارم.
روبه رو
facing, reverse
They sat opposite each other.
آن ها روبه روی یکدیگر نشستند.
بسیار، خیلی زیاد
a lot of, many, a great deal of, enough
They've always had plenty of money.
آن ها همیشه پولِ بسیار داشته اند.
واقعی
actual, nonfictional, true
Was King Arthur a real or a legendary character?
آیا شاه آرتور یک شخصیت واقعی یا افسانه ای بود؟
پیشنهاد
proposal, suggestion, bid
If you like I can help out.That`s a very kind offer.
اگر دوست داشته باشی می‌توانم کمک کنم.چه پیشنهاد مهربانانه ای.
دستور العمل
cooking instructions/directions
Baking a cake isn't difficult - it's just a matter of following the recipe.
پختن کیک کار سختی نیست. فقط کافی است دستورالعمل پخت آن را دنبال کنید.
ناچیز، صفر
nothing, none, zero
She claims that the risks are virtually nil.
او ادعا می‌کند که ریسک ها تقربیا ناچیز هستند.
قرار دادن
locate, put, situate
She placed the letter in front of me.
او نامه را در مقابل من قرار داد.
مقدار(کمیت)
amount, measure, portion
We consumed vast quantities of food that night.
آن شب مقدار زیادی غذا خوردیم.
حرفه
career, occupation, business
He left the teaching profession in 1965 to start his own business.
او در سال 1965 حرفه ی معلمی را ترک کرد تا برای خودش کسب و کاری آغاز کند.
passenger (n.)   مسافر
Neither the driver nor the passenger were hurt.
نه راننده و نه مسافر آسیب دیدند.
president (n.)    رئیس جمهور
She is Ireland's first woman president.
او اولین رئیس جمهور زن ایرلند است.
خودمان
used as the object of a verb or preposition when this is the same as the subject of the clause and the subject is the speaker and one or more other people considered together
We went to get ourselves something to eat.
ما رفتیم که چیزی برای خودمان بگیریم تا بخوریم.
کاهش
cutback, decrease, depletion
Stiffening competition in the market has led to a reduction in the company's profits this year.
رقابت شدید در دادوستد باعث کاهش سود شرکت در سال جاری شده است.
صلح، آرامش
tranquility, calm, restfulness
She’s very good at keeping (the) peace within the family.
او به خوبی می‌تواند صلح را در خانواده حفظ کند.
احتمال
opportunity, chance, luck, probability
If you drive, the odds are that you`ll have an accident at some point.
اگر تمام عمرت را رانندگی کنی, این احتمال هست که جایی تصادف کنی.
همکار
colleague, associate, coworker, fellow worker
He gave up his job as a police officer after his partner was killed.
او از شغلش به عنوان یک افسر پلیس بعد از این که همکارش کشته شده استعفا داد.
خویشاوند
member of someone's family
All her close and distant relatives came to the wedding.
همه خویشاوندان نزدیک و دور او به عروسی آمدند.
صرفا
chastely, innocently, modestly, morally, righteously
We made this decision purely for financial reasons.
این تصمیم را صرفا به دلایل مالی گرفتیم.
نیاز داشتن
be in need of, ask for, want, expect
Please call this number if you require any further information.
در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر، لطفا با این شماره تماس بگیرید.
race (n.)    مسابقه
Do you know who won the race?
آیا می‌دانید چه کسی مسابقه را برد؟
نسبت
the quantitative relation between two amounts showing the number of times one value contains or is contained within the other
The ratio of men to women at the conference was ten to one.
نسبت مردان به زنان در همایش ده به یک بود.
post office (n.)   اداره پست
I just have to nip to the post office.
من باید به اداره پست سر بزنم.
سیاست، فعالیت های سیاسی
government, affairs of state, public affairs, diplomacy
Joe is very active in left-wing politics.
جو در فعالیت های سیاسی جناح چپ بسیار فعال است.
اقدام
work, run, make go, use, control
The legal system operates very differently in the US and Britain.
سیستم های قانونی در آمریکا و انگلستان بسیار متفاوت از یکدیگر عمل می‌کنند.
لحظه
short time, bit, minute, instant
I’ll be back in a moment.
تا لحظه ای دیگر برمی‌گردم.
پاسخ
answer, response
I asked why, but he gave no reply.
از او پرسیدم چرا اما پاسخی نداد.
reception (n.)   پذیرش
We would like to remind all our guests to leave their keys at reception before they depart.
مایلیم به همه‌ی مسافران یادآوری کنیم که قبل از خروج، کلیدهایشان را به مسئول پذیرش تحویل دهند.
palace (n.)   قصر
Buckingham palace is open to the public.
قصر باکینگهام برای عموم آزاد است.
کارکنان، پرسنل
staff, employees, workforce
The new director is likely to make major changes in personnel.
مدیر جدید احتمالاً در کارکنان، تغییرات اساسی ایجاد خواهد‌کرد.
برای ما
belonging to or associated with the speaker and one or more other people previously mentioned or easily identified
We bought our house several years ago.
ما خانه ی خود را چند سال پیش خریدیم.
ترجیح دادن
like better, would rather, choose, pick
Do you prefer hot or cold weather?
هوای گرم را ترجیح می‌دهی یا هوای سرد؟
سازمان‌دهی کردن
(put in) order, make arrangements for, form
They organized a meeting between the teachers and students.
آن ها ملاقاتی بین دانش آموزان و معلمان سازمان دهی کردند.
old (adj.)    مسن
I think this cheese is old, judging buy the smell of it.
به نظرم این پنیر با توجه به بوی آن مانده است.
نپذیرفتن
decline, withhold, turn away, resist, deny
He's in trouble but he's refused all (my offers of) help.
او گرفتار است اما هرگونه پیشنهاد کمک من را رد کرده است.
شخصی
distinctive, private, intimate, direct
Passengers are reminded to take all their personal belongings with them when they leave the plane.
به مسافران هنگام ترک هواپیما یادآوری می‌شود که همه متعلقات شخصی خود را بردارند.
picture (n.)    عکس
I hate having my picture taken.
از اینکه از من عکس بگیرند، متنفرم.
با میل
willingly, without hesitation, easily
I readily accepted his offer.
با کمال میل پیشنهاد او را پذیرفتم.
نمایندگی
spokesperson, agent, example
The firm has representatives in every major city.
این شرکت در هر شهر بزرگ دارای نمایندگی است.
neighbourhood (n.)    محله
There were lots of kids in my neighbourhood when I was growing up.
وقتی داشتم بزرگ می‌شدم بچه های زیادی در محله مان بودند.
مذاکرات
discussion, talks, deliberations, conference, debate
The exact details for the agreement are still under negotiation.
جزئیات دقیق توافق نامه هنوز در حال بررسی است.
mountain (n.)    کوهستان
There are many monkeys in the mountain.
در آن کوهستان میمون وجود دارد.
دائمی، طولانی مدت
lasting, enduring, indefinite, continuing
She is looking for a permanent place to stay.
او به دنبال یک مکان دائمی برای اقامت است.
تولید کننده
manufacturer, maker, builder
Australia is one of the world's main producers of wool.
استرالیا یکی از تولید کنندگان عمده پشم در جهان است.
بازگو کردن
duplicate, do again, redo, replicate
Please don't repeat what I've just told you to anyone else.
لطفا چیزی را که به تو گفتم برای کسی دیگری بازگو نکن.
عجیب
strange, peculiar, weird, queer, abnormal
What an odd thing to say.
چه حرف عجیبی.
پرسیدن
interrogative, suspect, ask
Several men were questioned by police yesterday about the burglary.
پلیس دیروز چندین نفر را درباره سرقت مورد بازجویی قرار داد.
خصوصی
personal, own, individual, special, exclusive
She has a small office that is used for private discussions.
او یک دفتر کوچک دارد که برای بحث های خصوصی استفاده می‌شود.
prize (n.)    جایزه
The prize money for winning Wimbledon has been increased by 12.5 per cent.
مبلغ جایزه قهرمانی در ویمبلدون، 12/5 درصد افزایش یافته است.
پاپ (موسیقی)
commercial popular music, in particular accessible, tuneful music of a kind popular since the 1950s
Do you prefer classical music like Mozart and Mahler, or pop?
شما موسیقی کلاسیک مثل موتسارت و مالر را ترجیح می‌دهید یا موسیقی پاپ؟
اشاره کردن
relate, mention, allude to
I don’t know which of his sisters he was referring to.
نمی‌دانم به کدام یک از خواهرانش اشاره می‌کرد.
reflection (n.)   انعکاس
She was looking at her reflection in the mirror.
او داشت به انعکاسش در آینه نگاه می‌کرد.
photocopy (v.)   فتوکپی گرفتن
Could you photocopy those three pages for me, please?
می شود لطفاً از آن سه صفحه برایم فتوکپی بگیری؟
purple (adj.)   بنفش
Her face was covered in purple blotches.
لکه‌های بنفش صورتش را فراگرفته بودند.
سهیم شدن
engage in, join in, get involved in
She never participates in any of our discussions, does she?
او هیچ‌وقت در هیچ یک از بحث های ما مشارکت نمی‌کند, می‌کند؟
rail (n.)    (راه آهن) ریل
The question is whether road transit is cheaper than rail.
سوال این است که آیا حمل و نقل جاده ای ارزان تر است و یا ریلی.
فرصت
chance, time, occasion
I was never given the opportunity of going to college.
به من هیچوقت فرصت کالج رفتن داده نشد.
هیچ وقت
at no time, not at any time, not once
We have never been to Australia.
ما هرگز به استرالیا نرفته ایم.
دور
faraway, isolated, distant, removed
It happened in the remote past, so no one worries about it anymore.
این اتفاق در گذشته دور رخ داده است، بنابراین دیگر هیچ کس در مورد آن نگران نیست.
دیده‌بانی، نظارت
observe, watch, track, supervise
The new findings suggest that women ought to monitor their cholesterol levels.
اکتشافات جدید نشان می‌دهند که زنان باید بر مقدار کلسترول خونشان نظارت داشته باشند.
مدت
time, interval, stretch, term, while
Her work means that she spends long periods away from home.
کارش اینگونه است که مدت های طولانی را دور از خانه می گذراند.
آرام
silent, still, hushed, noiseless, mute
She spoke in a quiet voice so as not to wake him.
برای اینکه او را بیدار نکند، به آرامی صحبت کرد.
نتیجه
result, conclusion, consequence, aftermath
It's too early to predict the outcome of the meeting.
خیلی زود است که نتیجه جلسه را پیش بینی کنیم.
physics (n.)   فیزیک
Einstein's theories revolutionized physics.
نظریه های انیشتن فیزیک را متحول کرد.
pie (n.)   پای (خوراک)
Would you like some more steak pie?
باز هم خوراک پای می‌خواهید؟
اصلی
main, chief, principal, foremost, initial
The money I earn is extra, my husband's job is our primary source of income.
پولی که من به دست می آورم، اضافی است؛ کار همسرم منبع اصلی درآمد ماست.
nurse (n.)    پرستار
He worked as a nurse in the hospital.
او به عنوان پرستار در بیمارستان کار می‌کرد.
رژیم
administration, authority, governance, government
The Drafting of a new constitution cannot be a monopoly of the minority regime .
پیش نویس قانون نباید در انحصار رژیم اقلیت باشد.
گزارش
account, review, record, description, statement
According to reports, ten pupils were expelled.
طبق گزارش ها ده نفر از دانش آموزان اخراج شدند.
ویژگی
feature, quality, possessions, belongings
One of the properties of copper is that it conducts heat and electricity very well.
یکی از ویژگی های مس رسانایی بسیار خوب گرما و الکترسیته است.
music (n.)    موسیقی
He likes listening to music.
او موسیقی گوش کردن را دوست دارد.
pipe (n.)    لوله
Water was leaking from the pipe.
از لوله، آب چکه می‌کرد.
درک کردن، دریافتن، به نظر رسیدن
discern, see, regard, comprehend
His mouth fell open as he perceived the truth.
هنگامی که حقیقت را دریافت دهانش از تعجب باز ماند.
حاضر
in attendance, here, available, existing
The whole family was present.
تمام خانواده حاضر بودند.
فرض (مفروضات، قضیه)
proposition, assumption, hypothesis, thesis
Your reasoning is based on a misguided premise.
اساس استدلال شما، یک فرض نادرست است.
money (n.)    پول
He spends all his money on clothes and music.
او تمام پولش را صرف لباس و موسیقی می‌کند.
الگو، شیوه
design, system, model, sample, figure
Damage to the ozone layer has caused a change in weather patterns.
آسیب به لایه ازن سبب تغییر در الگوهای آب و هوایی شده است.
حالا
at the moment, at present
I may eat something later, but I'm not hungry now.
بعدا شاید یک چیزی بخورم, اما الان گرسنه نیستم.
push (v.)    هل دادن
He helped me push my car off the road.
او در هل دادن ماشین از جاده به من کمک کرد.
اصلاح
improvement, amelioration, refinement, alteration
Some reforms of/to the system will be necessary.
برخی اصلاحات در سیستم ضروری خواهد بود.
اخیرا
lately, recently
My starting salary as a newly qualified teacher wasn't enough to support a family.
حقوق من به عنوان یک معلم تازه استخدام شده برای حمایت خانواده کافی نبود.
کمیاب
infrequent, unusual, exceptional
The museum is full of rare and precious treasures.
این موزه پر از جواهرات کمیاب و گران‌بها است.
مخافت
resistance, hostility, antagonism, objection
There is a lot of opposition to the proposed changes.
مخالفت های بسیاری با تغییرات مطرح شده وجود دارد.
ماندن
endure, stay, last, persist
The doctor ordered him to remain in bed for a few days.
پزشک به او دستور داد که تا چند روز در تخت‌خواب بماند.
مخصوص
specific, special, definite , own, peculiar
She wants a particular type of cactus.
او یک نوع ویژه از کاکتوس را می‌خواهد.
pole (n.)   میله، ستون
These poles will be easier to carry if we lash them together with a rope.
حمل کردن این میله ها آسان تر خواهد بود اگر ما آن ها را با یک طناب به هم ببندیم.
nerve (n.)    عصب
Repairing damaged nerves is a very delicate operation.
ترمیم اعصاب آسیب دیده یک عمل جراحی بسیار حساس است.
بومی
vernacular, first, indigenous
She returned to live and work in her native Japan.
او به سرزمین مادری اش ژاپن برای زندگی و کار بازگشت.
number (n.)    عدد
She`s very good at numbers.
او در کار با اعداد بسیار خوب است.
نفر، شخص
human being, individual
A meal at the restaurant costs about $70 for a person.
یک وعده غذا در رستوران حدود 70 دلار برای هر نفر هزینه دارد.
جفت
a set of two things used together or regarded as a unit.
I can't find a matching pair of socks.
من نمی‌توانم لنگه ی جوراب را پیدا کنم.
متصدی
machinist, mechanic, worker, contractor
Hello ,operator? Could you put me through to room 31?
سلام , تلفنچی ؟می‌توانید مرا به اتاق 31 وصل کنید؟
موقعیت
time, instance, event, occurrence, affair
We met on several occasions to discuss the issue.
ما در چندین مناسبت باهم ملاقات کردیم تا در مورد مسئله بحث کنیم.
منظم
repeated, even, consistent, usual
She goes to her doctor for regular check-ups.
او برای معاینه پزشکی به طور منظم نزد پزشک می‌رود.
read (v.)    خواندن
Some children can read by the age of four.
بعضی بچه ها در سن چهارسالگی قادر به خواندن هستند.
اخیر
new, (the) latest, current, fresh, modern
Have you been following recent political events?
رویدادهای سیاسی اخیر را دنبال کرده‌اید؟
red (adj.)    قرمز رنگ
Nicky and I both have red hair but hers is lighter than mine.
نیکی و من هر دو موهایمان قرمز است اما موه های او روشن تر از من است.
party (n.)    مهمانی
I really enjoyed your party.It was such good fun.
من واقعا از مهمانیت لذت بردم.خیلی خوش گذشت.
احتمالاً، شاید
perhaps, conceivably, maybe, probably
He may possibly decide not to come, in which case there's no problem.
او شاید تصمیم بگیرد که نیاید، در این صورت مشکلی نیست.
planet (n.)   سیاره
Is it too late to repair the damage we have done to our planet?
آیا برای جبران آسیبی که به سیاره‌مان وارد کرده ایم، خیلی دیر شده است؟
network (n.)    شبکه
We've just spent 1.9 million dollar on improving our computer network .
ما 1.9 میلیون دلار برای بهبود شبکه ی رایانه ای مان خرج کرده ایم.
طرح
plan, assignment, task
Has she had any experience of managing large projects?
آیا او هرگونه تجربه در مدیریت طرح های بزرگ داشته است؟
public (n.)    جامعه
Members of the public were asked about their shopping habits.
از اعضای جامعه در مورد عادت های خریدشان پرسش شد.
تعلق
personal, private, specific
I'd like to have my own apartment.
من دوست دارم که آپارتمان خودم را داشته باشم.
mouth (n.)    دهان
I don’t know whether to tell him what I know or keep my mouth shut.
نمی‌دانم چیزی که می‌دانم را به او بگویم یا سکوت کنم.
هیچ یک
nothing, neither
None of my children have blonde hair.
هیچکدام از بچه های من موی طلایی ندارند.
رها کردن
leave, give up, depart, stop
I don't know why she quit her job.
نمی‌دادم چرا کارش را رها کرد.
ساعت
used to specify the hour in telling time
He called me at four o'clock in the morning.
او امروز صبح ساعت 4 با من تماس گرفت.
محبوب
famous, admired, desired, general, famed
She's the most popular teacher in school.
او محبوب ترین معلم در مدرسه است.
طرح داستان
storyline, conspiracy, scenario
The movie has a very simple plot.
فیلم داستان بسیار ساده ای دارد.
patient (n.)    بیمار
The patient had surgery on his heart.
بیمار عمل جراحی قلب انجام داد.
پاک کردن
take away, clean off, delete
This detergent will remove even old stains.
این ماده شوینده حتی لکه های قدیمی را پاک می‌کند.
خام
uncooked, fresh
People can become infected after eating raw or undercooked meat.
افراد ممکن است پس از خودن گوشت خام و یا نپخته آلوده شوند.
سریعا
briskly, rapidly, speedily
We bought it quick, before someone else could.
آن را سریعا قبل از اینکه کس دیگری بتواند خریدیم.
توصیه
advice, counsel, direction, suggestion
I bought this computer on John's recommendation.
بنا به توصیه ی جان این کامپیوتر را خریدم.
ترحم، دلسوزی
compassion, sympathy, shame
These people don't want pity, they want practical help.
این مردم نیازی به دلسوزی ندارند، آن ها در عمل به کمک نیازمندند.
مربوطه
pertinent, applicable, connected
For further information, please refer to the relevant leaflet.
لطفا جهت اطلاعات بیشتر به اعلامیه مربوطه مراجعه کنید.
حرفه ای
expert, accomplished, skillful, masterly
She's a professional photographer.
او یک عکاس حرفه ای است.
quarter (n.)    یک چهارم
He divided the apples into quarters.
سیب ها را به چهار بخش تقسیم کرد.
تصور کردن، فرض کردن، گمان کردن
suppose, imagine, believe, think
In British law, you are presumed innocent until you are proved guilty.
براساس قانون بریتانیا، شما بی گناه فرض می‌شوید تا وقتی که ثابت شود مجرم هستید.
point (v.)    با انگشت نشان دادن، اشاره کردن
Small children are often told that it's rude to point.
اغلب به بچه های کوچک گفته می‌شود که با انگشت نشان دادن، بی ادبی است.
مانع شدن، جلوگیری کردن
barricade, hamper, stop, forbid
His disability prevents him (from) driving.
ناتوانی او مانع رانندگی اش می‌شود.
آزادی
freeing, liberation, deliverance
He killed the man just a month after his release from a secure mental hospital.
او درست پس از یک ماه آزادی از یک تیمارستان ایمن، آن مرد را کشت.
بیشترین
to the highest degree, maximum
There were many ways but this is the most important.
راه های زیادی وجود دارد اما این مهم ترین راه است.
moon (n.)   ماه
The moon goes around the earth.
ماه به دور زمین گردش می‌کند.
parking (n.)   پارکینگ
Does the property have any parking?
آیا این ملک پارکینگ دارد؟
به آرامی
silently, mutely, noiselessly, soundlessly
She turned the door knob and quietly opened the door.
او دستگیره در را چرخاند و در را به آرامی باز کرد.
عمل
application, operation, exercise, training, action
How do you intend to put these proposals into practice, Mohamed?
محمد، چطور می‌خواهی این طرح های پیشنهادی را در عمل اجرا کنی؟
خوشحال کردن
satisfy, make happy, amuse, charm
I only got married to please my parents.
من صرفاً ازدواج کردم تا والدینم را خوشحال کنم.
night (n.)    شب
It gets cold at night.
شب ها هوا سرد می‌شود.
شمالی
situated in the north, or directed toward or facing the north
The poem is written in northern dialect .
شعر با گویش شمالی نوشته شده است.
درجه
position, level, grade, class
He has just been promoted to the rank of captain.
او به تازگی به درجه سروانی ترفیع یافته است.
ترفیع
upgrading, encouragement, advertising
If you really want the promotion, you'll have to be more assertive.
چنان چه واقعا ترفیع را می‌خواهید باید بیشتر جسور باشید.
نام اسم
title, label, designation
I can’t remember the name of the street.
نمی‌توانم نام خیابان را به یاد بیاورم.
ربط دادن
connect to, associate with, link to, apply to
We need to explain why these issues are important and relate them to everyday life.
باید توضیح دهیم که چرا این مسائل مهم اتد و آن ها را به زندگی روزمره ربط دهیم.
press (v.)    فشار دادن
Press the button to start the machine.
دکمه را فشار دهید تا دستگاه روشن شود.
ضبط
music, sounds, or images that have been stored on a record, CD, computer, etc., so that they can be heard or seen again
The recording has been reissued to celebrate the conductor's 80th birthday.
نوار ضبط شده به مناسبت تولد هشتاد سالگی راهنمای ارکستر دوباره منتشر شد.
تقویت کردن
augment, increase, supplement, boost
The builders used metal rods to reinforce the walls of the building.
سازندگان از میله های فلزی برای تقویت دیوارهای ساختمان استفاده کردند.
لذت
satisfaction, happiness, delight, joy, gladness
Few things in this world give me more pleasure than a long bath.
تقریباً هیچ چیز در این دنیا برایم لذت بخش تر از یک حمام طولانی نیست.
پیش بینی کردن
forecast, foretell, foresee
It's still not possible to accurately predict the occurrence of earthquakes.
هنوز این امکان وجود ندارد که وقوع زمین لرزه ها را به دقت پیش بینی کنیم.
سازمان
company, firm, corporation, institution
The World Health organization have had a good influence.
سازمان سلامت جهانی تاثیر مثبتی داشته است.
peak (n.)   حداکثر، اوج
We saw a victory by an athlete at the very peak of her fitness and career.
ما پیروزی یک ورزشکار را در اوج آمادگی و دوران حرفه ای وی مشاهده کردیم.
حفاظت
defense, security, shielding, preservation
The protection of the environment must be our first priority today.
امروزه اولویت اول ما باید حفاظت از محیط زیست باشد.
poster (n.)   پوستر
We noticed a poster advertising a circus.
ما پوستر تبلیغاتی یک سیرک را دیدیم.
تقریباً
almost, virtually, nearly, realistically
It's practically impossible for me to get home in less than an hour.
تقریباً برایم غیرممکن است که در کمتر از یک ساعت به خانه برسم.
اجازه
authorization, allowance, leave, authority
You will need permission from your parents to go on the trip.
تو به اجازه والدینت برای رفتن به سفر نیاز خواهی داشت.
بیشتر اوقات
frequently, mostly
I often see him in the garden.
من معمولا او را در باغ می‌بینم.
نامیدن،نام بردن
call, entitle, dub, label
Can you name three types of monkeys?
می‌توانی سه نوع میمون را نام ببری؟
دین
faith, belief, worship
This temple is a place of great holiness for the religion's followers.
این معبد مکانی مقدس برای پیروان دین است.
به ندرت
infrequently, seldom, hardly
We rarley see each other now.
ما به ندرت همدیگر را ملاقات می‌کنیم.
برنامه ریزی کردن
organize, arrange, design
She helped them to plan their route.
او به آن ها کمک کرد تا مسیرشان را برنامه ریزی کنند.
بیرونی
exterior, external, outer, remote
We turned off the outside lights and went to bed.
ما لامپ های بیرون را خاموش کردیم و خوابیدیم.
مطبوعات
the media, the newspapers
The incident has been widely reported in the press.
واقعه، به طور گسترده در مطبوعات گزارش شده است.
ستایش، تمجید
approval, acclaim, admiration, worship
A young child needs plenty of praise and encouragement.
یک کودک به تمجید و تشویقِ بسیار نیاز دارد.
رسمی
formal, solemn, starched
Their engagement is now official.
ازدواج آن ها هم اکنون رسمی است.
امید انجام چیزی
likelihood, hope, possibility, anticipation
There's not much prospect that this war will be over soon.
به اینکه جنگ به زودی پایان یابد خیلی امیدی نیست.
pilot (n.)   خلبان
The pilot had no recollection of the events leading up to the crash.
خلبان هیچ چیز از اتفاقات منجر به سقوط به خاطر نداشت.
عملی، تجربی
empirical, hands-on, actual, active, experiential
What's the use of theoretical knowledge that has no practical application?
فایده دانش نظری چیست وقتی که هیچ کاربرد عملی ندارد؟
اندک
a unit of weight of one sixteenth of a pound avoirdupois (approximately 28 grams)
If he has an ounce of common sense, he'll realize that this project is bound to fail.
اگر فقط کمی منطقی باشد متوجه خواهد شد که این پروژه محکوم به فناست.
رفتار،حالت
state, condition, situation, temper, spirit
I’m not really in the mood for shopping.
در حال حاضر حال و حوصله خرید کردن را ندارم.
one    یک
She`ll be one year old tomorrow.
او فردا یکساله خواهد شد.
سریع
fast, swift, rapid, speedy
I only had time for a quick glance at the paper this morning.
امروز صبح فقط وقت داشتم یک نگاه سریع به روزنانه بیاندازم.
parent (n.)    والدین
I'm going to meet her parents for the first time this weekend.
من قرار است والدینش را برای اولین بار آخر این هفته ملاقات کنم.
neighbour (n.)    همسایه
Some of the neighbours have complained about the noise from our party.
بعضی از همسایه ها از سروصدای مهمانی ما شکایت کردند.
گزینه
choice, alternative, recourse, pickup
The best option would be to cancel the trip.
بهترین کار این هست که سفر را لغو کنیم.
ناشر
a person or company that prepares and issues books, journals, music, or other works for sale
Janet edited books for a variety of publishers.
جنِت کتاب هایی برای چندین ناشر ویرایش کرد.
مشکل
difficulty, trouble, worry, complication, snag
I'm having problems with my computer.
من با رایانه ام مشکلاتی دارم.
percent (n.)    درصد
You got 20 percent of the answers right.
بیست درصد پاسخ های شما صحیح هستند.
محتمل، بالقوه
possible, likely, prospective, latent, probable
A number of potential buyers have expressed interest in the company.
تعدادی خریدار بالقوه، علاقه خود به شرکت را ابراز کرده اند.
شئ
thing, article, item, device, gadget
Several people reported seeing a strange object in the sky.
تعدادی از مردم گزارش کردند که شی عجیبی در آسمان دیده اند.
هدف
target, aim, goal, purpose
Our main objective is to improve the company's productivity.
هدف اصلی ما افزایش کارایی کارخانه است.
قدرتمند
strong, muscular, muscly, sturdy, intense
The president is more powerful than the prime minister.
رئیس جمهور از نخست وزیر قدرتمند تر است.
newspaper (n.)    روزنامه
Do you read newspaper regularly?
آیا تو به طور منظم روزنامه می‌خوانی؟
naughty (adj.)   سرکش
Our boss treats us all like naughty children.
رئیسمان با همه‌ی ما مثل بچه هایی سرکش رفتار می‌کند.
محدود
just, merely, solely. at most
At present these televisions are only available in Japan.
در حال حاضر این تلویزیون ها فقط در ژاپن وجود دارند.
پیشنهاد
offer, suggestion, idea, scheme
Have you read Steve's proposals for the new project?
آیا پیشنهاد های استیو را برای پروژه جدید خوانده ای؟
اعتراض
challenge, complaint, demur, objection
One member of the committee resigned in protest at the changes.
یک عضو از اعضای کمیته در اعتراض به تغییرات استعفا داد.
البته
sure
Can you help me? Of course.
می‌تونی کمکم کنی؟ البته.
به سرعت
hastily, briskly, rapidly, speedily
We'll have to walk quickly to get there on time.
باید به سرعت قدم برداریم تا به موقع برسیم.
دلپذیر
satisfying, enjoyable, pleasurable, nice
It was pleasant to sit down after standing for hours.
نشستن بعد از ساعت ها ایستادن، دلپذیر بود.
قومیت، ملیت
country, state, land, realm
She has a african/asian nation.
او ملیت افریقایی اسیایی دارد.
به شرط آن که
if, on condition that, presuming that
We'll be there at about 7:30, providing that there's a suitable train.
به شرط آن که قطار مناسبی وجود داشته باشد، حدود ساعت هفت و نیم آنجا خواهیم بود.
mushroom (n.)   قارچ
Be careful! not all mushrooms are edible.
مواظب باش! تمام قارچ ها قابل خوردن نیستند.
pain (n.)    درد
Are you in pain?
درد داری؟
واقعا
actually, authentically, certifiably, truly
You don’t really expect them to refuse, do you?
واقعا از آنان انتظار ندارید که قبول نکنند، دارید؟
فشار
coercion, force, compulsion, constraint
You can stop bleeding by applying pressure close to the injured area.
شما می‌توانید خون ریزی را با وارد کردن فشار در نزدیک ناحیه آسیب دیده، متوقف کنید.
شخصیت
character, nature, charisma
He had a nice smile and an appealing personality.
او یک لبخند زیبا و یک شخصیت جذاب داشت.
مکان
location, situation, spot, locality
Well, I've found our position on the map if you want to see where we are.
خب، من مکانمان را روی نقشه پیدا کرده ام؛ اگر مایل باشی ببینی کجا هستیم.
واضح
clearly, evidently, plainly
He was in tears and obviously very upset.
کاملا مشخص بود که او ناراحت است و گریه می‌کرد.
movie (n.)    فیلم،سینما
Do you want to go to the movies tonight?
می‌خواهی امشب به سینما بروی؟
عذر خواهی
apologize, excuse me
Pardon I didn't hear the last thing you said.
مذرت می‌خواهم جمله اخرتان را نشنیدم.
دقیق
exact, accurate, correct, specific, detailed
We don't know the precise details of the story yet.
ما هنوز جزئیات دقیق قضیه را نمی‌دانیم.
به سرعت
quickly, fast, swiftly, speedily
Crime figures are rising rapidly.
میزان جنایات به سرعت رو به افزایش است.
پاینت (معادل 568 میلی لیتر)
a unit of liquid or dry capacity equal to one half of a quart
This jug holds exactly one pint.
این پارچ دقیقاً یک پاینت گنجایش دارد.
نسبتا
comparatively, by comparison, quite, fairly
These people are living on relatively low incomes.
این مردم با درآمد نسبتا کمی زندگی می‌کنند.
plane (n.)    هواپیما
We'll be boarding the plane in about 20 minutes.
ما تا 20 دقیقه دیگر سوار هواپیما می‌شویم.
کارایی، عملکرد
carrying out, execution, discharge, accomplishment
This was a very impressive performance by the young player, who scored 14 points within the first ten minutes.
این یک عملکرد شگفت انگیز از بازیکن جوان بود که توانست 14 امتیاز در ده دقیقه نخست کسب کند.
رفتن به جایی
go, drop in, stop by, visit
I've just got to pop into the bank to get some money.
من باید به بانک بروم تا مقداری پول بگیرم.
حقیقت
actuality, truth, physical existence
He seemed very young, but he was in reality older than all of us.
او جوان به نظر می‌رسید اما در واقع از همه‌ی ماها بزرگتر بود.
منطقی
sensible, rational, logical, fair
If you tell him what happened, I'm sure he'll understand - he's a reasonable man.
اگر به او بگویی که چه اتفاقی افتاده از آنجایی که فردی منطقی است، مطمئن هستم درک خواهد کرد.
باریک
small, slender, confined, limited, strict
Her narrow shoulders couldn’t stand the heavy bag.
شانه های کم‌عرضش تحمل وزن ان کیف سنگین را نداشت.
receipt (n.)   رسید
Make sure you are given a receipt for everything you buy.
اطمینان حاصل کنید بابت هر خرید رسید دریافت می کنید.
مربوطه
connected, associated, linked
Every new job that is created spins off three or four more in related fields.
هر شغل جدیدی که ایجاد می‌شود سه یا چهار شغل دیگر در زمینه‌های مرتبط یه وجود می‌آید.
تلقی شدن
consider, look on, view, see, think of
He is generally/widely regarded as the father of international law.
عموم مردم او را پدر حقوق بین الملل می دانند.
بخش
part, ratio, balance, amount, quantity
Children make up a large proportion of the world's population.
کودکان بخش وسیعی از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند.
هیچ یک
used to introduce a further negative statement
We can neither change nor improve it.
ما نه می‌توانیم تغییرش دهیم نه بهبودش بخشیم .
لازم
obligatory, requisite, required, compulsory
Just do what's necessary and then leave.
فقط کاری که لازم هست را انجام بده و بعد برو.
نسبتا
fairly, rather, somewhat, slightly
I'm quite tired but I can certainly walk a little further.
با اینکه نسبتا خسته هستم اما می‌توانم کمی بیشتر راه بروم.
بدهکار بودن
be in debt to
It's just struck me that I still owe you for the concert tickets.
همين الان يادم افتاد که هنوز براي بليت هاي کنسرت به تو بدهکارم.
poverty (n.)   فقر
Two million people in the city live in abject poverty.
دو میلیون نفر از مردم شهر، در فقر شدید زندگی می‌کنند.
occupation (n.)    شغل
It seems to me his favorite occupation is eating.
به نظر من که شغل مورد علاقه ی او خوردن است.
pour (v.)    ریختن
Pour the honey into the bowl and mix it thoroughly with the other ingredients.
عسل را در کاسه بریزید و آن را کاملاً با سایر مواد مخلوط کنید.
طبیعی
living, animate, biological, biotic
Cheap organic food is still difficult to come by.
تولید غذای طبیعی ارزان هنوز سخت است.
مال ما
used to refer to a thing or things belonging to or associated with the speaker and one or more other people previously mentioned or easily identified.
Ours is the red car parked over there.
آن ماشین قرمزی که آن جا پارک شده برای ماست.
pepper (n.)   فلفل
Taste the soup and adjust the seasoning, adding more salt or pepper as desired.
سوپ را مزه کنید و ادویه را به میل خودتان با افزودن نمک یا فلفل معین کنید.
یشنهاد دادن
provide, suggest, present
She was offered a job in Paris.
به او یک شغل در پاریس پیشنهاد شد.
pill (n.)   قرص
My mother takes three or four pills a day.
مادرم روزانه سه یا چهار قرص مصرف می‌کند.
صبر، شکیبایی
forbearance, tolerance, restraint, calmness
You have to have such a lot of patience when you are dealing with kids.
وقتی با بچه ها سر و کار داری، باید خیلی صبر داشته باشی.
poor (adj.)    فقیر
Most of the world's poorest countries are in Africa.
اکثر کشور‌های فقیر جهان، در آفریقا هستند.
روند، رویه
method, system, strategy, way, mechanism
You must follow correct procedure at all times.
شما باید همیشه روند صحیح را دنبال کنید.
نزدیک
close, at hand
Where's the nearest post office?
نزدیک ترین اداره‌ی پست کجاست؟
خروجی
production, turnout, yield, genesis, efficiency
Last year manufacturing output fell by 14 percent.
سال گذشته بازده تولیدی کارخانه 14 درصد کاهش داشت.
pan (n.)    ماهی تابه
Hit the milk in a small pan.
شیر را در ماهی تابه ای کوچک بجوشان.
عمومی
general, universal, common
We need to increase public awareness of the disease.
بایستی آگاهی عمومی نسبت به این بیماری را افزایش دهیم.
تقریبا
almost, about, approximately
It's been nearly three months since my last haircut.
از آخرین باری که موهایم را کوتاه کردم حدود سه ماه می‌گذرد.
حامله، باردار
expecting a baby, expectant, carrying a child
My sister is pregnant with twins.
خواهرم، دوقلو باردار است.
اضافه کار
in addition to normal working hours.
They're doing overtime to get the job done on time.
آن ها دارند اضافه کاری می‌کنند تا کار را سر وقت تمام کنند.