Result  
Correct:29+5 +145
Incorrect:0-2 0
 Saved Time (min.): 0+1 0
Total gained reputation: +149
Correct answers
farmer   کشاورز
The drought has made farmers anxious.
خشکسالی کشاورزان را نگران کرده است.
cook   آشپز
The cook baked a delicious cake.
آشپز کیک خوشمزه ای پخت.
aunt   عمه/خاله
We're going to visit my aunt on Sunday .
ما یکشنبه به دیدار عمه/ خاله ام می رویم.
florist   گل فروش
Ali is the only florist in this neibourhood.
علی تنها گل فروش این محله است.
painter   نقاش
How do you make a living as a painter?
چطور با حرفه ی نقاشی روزگار می گذرانی؟
grandmother   مادربزرگ
The apple pie was as good as the one my grandmother used to make.
این کیک سیب به اندازه ی کیک هایی که مادربزرگم قبلا درست می کرد، خوشمزه بود.
engineer   مهندس
An engineer has been employed to find the cause of the accident.
یک مهندس استخدام شده است تا علت بروز حادثه را بیابد.
policeman   پلیس
The policeman walked along the street, ensuring its safety.
پلیس در طول خیابان قدم زد تا امنیت آن را حفظ کند.
mechanic   مکانیک
The mechanic showed me repaired parts on the front of my car.
مکانیک قسمت های تعمیر شده ی جلوی ماشینم را به من نشان داد.
pilot   خلبان
the pilot reported a problem of the aircraft's system.
خلبان، مشکلی در سیستم هواپیما گزارش داد.
postman   پستچی
The postman left this package with me because you were out.
پستچی این بسته را به من تحویل داد چون شما بیرون بودید.
family-tree   نسب نامه، شجره نامه
I wanted to see what I could do to make up my family tree.
می خواستم ببینم چه کاری می توانم برای ساخت شجره ی نام هی خود انجام دهم.
dentist   دندان پزشک
You should have your teeth checked by a dentist at least twice a year.
باید سالی حداقل دو بار دندان هایتان را توسط یک دندان پزشک چک کنید.
uncle   دایی/عمو
Farhad is my uncle.
فرهاد دایی/عمو من است.
teacher   معلم
There is a shortage of teachers, especially in music and science.
در زمینه های موسیقی و علوم، با کمبود معلم روبرو هستیم.
employee   کارمند
The number of employees in the company has trebled over the past decade.
تعداد کارمندان این کشور در دهه ی گذشته سه برابر شده است.
son   پسر
You must be very proud of your son.
حتما به پسرت بسیار افتخار می کنی.
worker   کارگر
Ali has been a loyal worker in this company for almost 50 years.
علی حدوا 50 سال است که کارگری وفادار به این شرکت است.
doctor   پزشک
The doctor prescribed some medication.
پزشک چند دارو را تجویز کرد.
shopkeeper   مغازه دار
the shopkeeper in our alley sells all kinds of stuff.
مغازه دار کوچه ی ما، همه نوع جنس می فروشد.
daughter   دختر
My daughter is just starting to learn how to play the guitar.
دخترم تازه دارد گیتار نواختن را می آموزد.
waiter   پیشخدمت
The waiter handed me the menu with respect.
پیشخدمت با احترام منو را به من داد.
wife   همسر
I remember that on that occasion he was with his wife.
به یاد دارم که او در آن مناسبت همراه با همسرش شرکت کرده بود.
father   پدر
My father takes me to watch the football every Saturday.
پدرم شنبه ی هر هفته مرا به دیدن بازی فوتبال می برد.
mother   مادر
I saw my mother smiling at me as I went up on stage.
همانطور که از به بالای سن می رفتم، دیدم که مادرم لبخند می زند.
baker   نانوا
I called the baker and told him that we will need 100 loaves of bread for tonight.
با نانوا تماس گرفتم و به او گفتم که برای امشب 100 نان نیاز خواهیم داشت.
driver   راننده
After the crash both drivers got out and inspected their cars for damage.
بعد از تصادف، راننده ها از ماشین هایشان پیاده شدند تا ببینند اتومبیلشان صدمه دیده است یا نه.
nurse   پرستار
He worked as a nurse in a hospital.
او به عنوان پرستار در بیمارستان مشغول کار شد.
grandfather   پدربزرگ
My grandfather is getting old and can't hear very well.
پدربزرگم دارد پیر می شود و نمی تواند خوب بشوند.