Result  
Correct:74+5 +370
New words:0+10 +0
Incorrect:0-2 0
Not Answered:0-1 0
 Saved Time (min.): 0+1 0
Total Score: +370
Correct answers
eight   هشت
She was eight years old when her family moved here.
وقتی خانواده ی او به اینجا آمدند، او هشت ساله بود.
nine   نه
I've booked a table at the restaurant for nine o'clock.
من میزی را برای ساعت نه در رستوران رزرو کرده ام.
twenty   بیست
It takes me twenty minutes to get to work.
بیست دقیقه طول می کشد تا به سر کار برسم.
February   فوریه
Her birthday is in February.
تولد او در فوریه است.
teacher   معلم
There is a shortage of teachers, especially in music and science.
در زمینه های موسیقی و علوم، با کمبود معلم روبرو هستیم.
twelve   دوازده
Hotel guests should vacate their rooms by twelve noon.
مهمانان هتل باید اتاق های خود را تا ساعت دوازده ظهر تخلیه کنند.
seventy   هفتاد
This house was built seventy years ago.
این خانه هفتاد سال پیش ساخته شده است.
six   شش
He cut the cake into six pieces.
او کیک را به شش تکه تقسیم کرد.
cook   آشپز
The cook baked a delicious cake.
آشپز کیک خوشمزه ای پخت.
September   سپتامبر
Sara is starting school next September.
سارا مدرسه را از سپتامبر سال آینده شروع می کند.
two   دو
There are two errors in the your report.
در گزارش شما دو اشکال وجود دارد.
four   چهار
Most animals have four legs.
بیشتر حیوانات چهار پا دارند.
Monday   دوشنبه
Monday is the third day of the week.
دوشنبه سومین روز هفته است.
sixteen   شانزده
We've got sixteen people coming for lunch.
ما برای ناهار شانزده مهمان داریم.
month   ماه
The project will be finished in the next few months.
این پروژه در چند ماه آینده به اتمام خواهد رسید.
ten   ده
The boat is ten meters in length.
طول قایق ده متر است.
year   سال
We look forward to greater success in the coming year.
ما به موفقیت بیشتر در سال پیش رو امیدوار هستیم.
October   اکتبر
I have to wait until October to see the specialist.
باید تا ماه اکتبر منتظر بمانم تا متخصص را ببینم.
family-tree   نسب نامه، شجره نامه
I wanted to see what I could do to make up my family tree.
می خواستم ببینم چه کاری می توانم برای ساخت شجره ی نام هی خود انجام دهم.
forty   چهل
She was a successful lawyer by the time she was forty.
وقتی که به سن چهل سالگی رسیده بود، وکیل موفقی شده بود.
January   ژانویه
The gym always gets a lot of new members in January.
همیشه در ماه زانویه، اعضای جدیدی به باشگاه اضافه می شوند.
seventeen   هفده
She will be seventeen years old next year.
او سال آینده هفده ساله می شود.
wife   همسر
I remember that on that occasion he was with his wife.
به یاد دارم که او در آن مناسبت همراه با همسرش شرکت کرده بود.
fifteen   پانزده
She was about fifteen years old when she won her first championship.
وقتی که اولین قهرمانی اش را از آن خود کرد حدودا پانزده سال داشت.
painter   نقاش
How do you make a living as a painter?
چطور با حرفه ی نقاشی روزگار می گذرانی؟
grandfather   پدربزرگ
My grandfather is getting old and can't hear very well.
پدربزرگم دارد پیر می شود و نمی تواند خوب بشوند.
worker   کارگر
Ali has been a loyal worker in this company for almost 50 years.
علی حدوا 50 سال است که کارگری وفادار به این شرکت است.
thirty   سی
He got married when she was thirty years old.
او وقتی سی ساله بود ازدواج کرد.
thirteen   سیزده
Some people think that thirteen is an unlucky number.
برهی مردم فکر می کنند که سیزده عدد بدیمنی است.
eighteen   هجده
The product of six and three is eighteen.
حاصلضرب شش در سه برابر است با هجده.
mechanic   مکانیک
The mechanic showed me repaired parts on the front of my car.
مکانیک قسمت های تعمیر شده ی جلوی ماشینم را به من نشان داد.
Wednesday   چهارشنبه
Sepehr visits his friends on Wednesdays.
سپهر چهارشنبه ها دوستانش را ملاقات می کند.
son   پسر
You must be very proud of your son.
حتما به پسرت بسیار افتخار می کنی.
seven   هفت
The restaurant opens for dinner at seven.
رستوران برای وعده ی شام در ساعت هفت باز می شود.
one   یک
When one engine stopped, we had to turn round and return home.
وقتی که یکی از موتور ها از کار ایستاد، مجبور به دور زدن و برگشتن به خانه شدیم.
five   پنج
I work five days a week.
من پنج روز در هفته کار می کنم.
July   ژوئیه
Our next meeting will be on 3 July.
جلسه بعدی ماه روز سوم ژوئیه خواهد بود.
date   تاریخ
What is your date of birth?
تاریخ تولد شما چه زمانی است؟
farmer   کشاورز
The drought has made farmers anxious.
خشکسالی کشاورزان را نگران کرده است.
Tuesday   سه شنبه
The work has to be finished by next Tuesday.
این کار باید تا سه شنبه ی هفته آینده تمام شده باشد.
florist   گل فروش
Ali is the only florist in this neibourhood.
علی تنها گل فروش این محله است.
daughter   دختر
My daughter is just starting to learn how to play the guitar.
دخترم تازه دارد گیتار نواختن را می آموزد.
engineer   مهندس
An engineer has been employed to find the cause of the accident.
یک مهندس استخدام شده است تا علت بروز حادثه را بیابد.
one-hundred   صد
We've driven about one hundred kilometers in the last two hours.
در دو ساعت گذشته، حدودا صد کیلومتر رانندگی کرده ایم.
doctor   پزشک
The doctor prescribed some medication.
پزشک چند دارو را تجویز کرد.
Thursday   پنج شنبه
he goes to a drawing class on Thursdays.
او پنج شنبه ها به کلاس نقاشی می رود.
driver   راننده
After the crash both drivers got out and inspected their cars for damage.
بعد از تصادف، راننده ها از ماشین هایشان پیاده شدند تا ببینند اتومبیلشان صدمه دیده است یا نه.
eighty   هشتاد
They've invited eighty guests to the wedding.
آنها هشتاد نفر را به عنوان مهمان به عروسی دعوت کردند.
shopkeeper   مغازه دار
the shopkeeper in our alley sells all kinds of stuff.
مغازه دار کوچه ی ما، همه نوع جنس می فروشد.
postman   پستچی
The postman left this package with me because you were out.
پستچی این بسته را به من تحویل داد چون شما بیرون بودید.
grandmother   مادربزرگ
The apple pie was as good as the one my grandmother used to make.
این کیک سیب به اندازه ی کیک هایی که مادربزرگم قبلا درست می کرد، خوشمزه بود.
aunt   عمه/خاله
We're going to visit my aunt on Sunday .
ما یکشنبه به دیدار عمه/ خاله ام می رویم.
fifty   پنجاه
There are about fifty calories in an apple.
یک سیب حدودا پنجاه کالری دارد.
nurse   پرستار
He worked as a nurse in a hospital.
او به عنوان پرستار در بیمارستان مشغول کار شد.
employee   کارمند
The number of employees in the company has trebled over the past decade.
تعداد کارمندان این کشور در دهه ی گذشته سه برابر شده است.
Sunday   یکشنبه
We're going to visit my uncle on Sunday.
قرار است روز یکشنبه به دیدن عمویم برویم.
sixty   شصت
There are sixty seconds in a minute.
هر دقیقه شصت ثانیه است.
August   اوت
They usually go to their hometown in August for vacation.
آنها معمولا در ماه اوت برای تعطیلات به زادگاه شان می روند
April   آوریل
There is still snow on the ground here in April.
در این مکان در ماه آوریل هم هنوز برف روی زمین است.
ninety   نود
He got a speeding ticket for driving at ninety kilometer per hour on the city streets.
او در خیابان های شهر با سرعت 90 کیلومتر بر ساعت حرکت می کرد، لذا به دلیل سرعت غیر مجاز جریمه شد.
dentist   دندان پزشک
You should have your teeth checked by a dentist at least twice a year.
باید سالی حداقل دو بار دندان هایتان را توسط یک دندان پزشک چک کنید.
Friday   جمعه
I haven't spoken to him since last Friday.
از جمعه ی گذشته تا حالا با او صحبت نکرده ام.
waiter   پیشخدمت
The waiter handed me the menu with respect.
پیشخدمت با احترام منو را به من داد.
uncle   دایی/عمو
Farhad is my uncle.
فرهاد دایی/عمو من است.
fourteen   چهارده
At the age of fourteen I had never even been on a train, let alone an aircraft.
تا سن چهارده سالگی، تا به حال سوار قطار نشده بودم. چه برسد به هواپیما!
nineteen   نوزده
Her novels have been translated into nineteen languages.
رمان های او به نوزده زبان ترجمه شده اند.
Saturday   شنبه
Saturday is the first day of week in Iran.
در ایران، شنبه اولین روز هفنه است.
three   سه
Due to roadworks, three lanes of highway have to converge into two.
به دلیل انجام عملیات راه داری، سه خط بزرگ راه باید به دو خط همگرا شوند.
policeman   پلیس
The policeman walked along the street, ensuring its safety.
پلیس در طول خیابان قدم زد تا امنیت آن را حفظ کند.
March   مارس
I hope to see you again in March.
امیدوارم دوباره شما را در ماه مارس ببینم.
mother   مادر
I saw my mother smiling at me as I went up on stage.
همانطور که از به بالای سن می رفتم، دیدم که مادرم لبخند می زند.
baker   نانوا
I called the baker and told him that we will need 100 loaves of bread for tonight.
با نانوا تماس گرفتم و به او گفتم که برای امشب 100 نان نیاز خواهیم داشت.
father   پدر
My father takes me to watch the football every Saturday.
پدرم شنبه ی هر هفته مرا به دیدن بازی فوتبال می برد.
pilot   خلبان
the pilot reported a problem of the aircraft's system.
خلبان، مشکلی در سیستم هواپیما گزارش داد.