Result  
Correct:61+5 +305
New words:0+10 +0
Incorrect:0-2 0
Not Answered:0-1 0
 Saved Time (min.): 0+1 0
Total Score: +305
Correct answers
kitchen   اشپزخانه
The delicious smell of freshly-made coffee came from the kitchen.
بوی خوب قهوه‌ی تازه از آشپزخانه به مشام می‌رسید.
coat   کت
She was wearing a heavy winter coat.
او یک کت سنگین زمستانی به تن داشت.
eating   خوردن
He paused for a moment to listen and then continued eating.
او یک لحظه مکث کرد تا گوش کند و دوباره به خوردن ادامه داد.
playing   بازی کردن
Mohammaad loves playing chess a lot.
محمد شطرنج بازی کردن را بسیار دوست دارد.
white   سفید
I like the contrast of the white trousers with the black jacket.
تضاد رنگی که بین شلوار سفید و ژاکت سیاه است را دوست دارم.
newspaper   روزنامه
There's a good arts coverage in the newspaper, but not much social commentary.
این روزنامه مسائل هنری را به خوبی پوشش می‌دهد؛ اما گزارشات کاملی درباره‌ی مسائل اجتماعی ارائه نمی‌دهد.
radio   رادیو
Her grandmother listens to radio every morning.
مادر بزرگ او هرروز صبح رادیو گوش می‌کند.
sweater   ژاکت
You should put on your sweater because it's really cold outside.
باید ژاکتت را بپوشی چرا که بیرون از خانه واقعا سرد است.
studying   مطالعه کردن
He was studying the whole night for final exam.
او برای امتحان پایانی‌اش کل شب مشغول مطالعه بود.
belt   کمربند
He had eaten so much that he had to loosen his belt a little.
او آنقدر خورده بود که مجبور شد کمر بندش را کمی شل کند.
blanket   پتو
She wrapped the baby in a blanket.
او بچه را در یک پتو پیچید.
green   سبز
I think I'll take your advice and get the green dress.
فکر کنم به راهنمایی‌ات گوش کنم و لباس سبز رنگ را بخرم.
bookcase   جاکتابی
There are so many books in the bookcase.
کتاب‌های زیادی در جاکتابی است.
sandals   صندل
She has a really beautiful pair of sandals.
او یک جفت صندل واقعا زیبا دارد.
trousers   شلوار
I need a new pair of trousers to go with this jacket.
باید یک شلوار جدید بخرم که به این ژاکت بیاید.
sock   جوراب
The little boy was wearing odd socks.
پسر کوچک جوراب‌هایی با رنگ‌های متفاوت پایش کرده بود.
washing   شست و شو
I've already done one lot of washing.
تا همین الان هم شست و شوی زیادی انجام داده‌ام.
suit   کت و شلوار
All the businessmen were wearing black suits.
همه‌ی بازرگانان کت و شلوار مشکی به تن داشتند.
clock   ساعت دیواری
We have an antique clock on our mantelpiece.
ما یک ساعت دیواری عتیقه تاقچه‌ی روی بخاریمان داریم.
sunglasses   عینک آفتابی
Farhad never goes out without sunglasses.
فرهاد هرگز بدون عینک آفتابی بیرون نمی‌رود.
tall   قدبلند
My view was blocked by a tall man in front of me.
مرد بلندی که جلوی من ایستاده بود، نمی‌گذاشت خوب ببینم.
T-shirt   تی شرت
I was only wearing a T-shirt when the rain started.
من فقط یک تی‌شرت به تن داشتم که باران شروع به باریدن کرد.
gray   خاکستری
I don't like the gray sky because it will probable rain.
من آسمان خاکستری را دوست ندارم چرا که احتمال وقوع باران در آن زیاد است.
blue   آبی
For weeks we had cloudless blue skies.
آسمان ما تا چند هفته آبی و بدون ابر بود.
watching   تماشا کردن
He spent the entire afternoon watching a football match.
او تمام بعد از ظهر خود را به دیدن مسابقه‌ی فوتبال گذراند.
red   قرمز
She and I both have red hair but hers is lighter than mine.
رنگ موی من و او هر دو قرمز است اما رنگ موی او روشن تر از من است.
villa   ویلا
They have a really big villa in Rasht.
آن‌ها یک ویلای واقعا بزرگ در رشت دارند.
apartment   آپارتمان
I'll give you the key to my apartment.
کلید آپارتمانم را به تو خواهم داد.
working   کار کردن
The introduction of new working practices has dramatically improved productivity.
معرفی روش‌های کاری جدید، میزان سودمندی را به شدت بهبود داده است.
dress   پیراهن زنانه
She was wearing exactly the same dress as I was.
او پیراهنی دقیقا شبیه به پیراهنی که من پوشیده بودم به تن داشت.
television   تلویزیون
Your problem is that you watch too much television.
مشکل تو این است که زیاد تلویزیون تماشا می‌کنی.
black   سیاه
I heard a loud bang and then saw black smoke.
من صدای انفجار بلندی شنیدم و سپس دود سیاهی دیدم.
tower   برج
From the top of the tower, the outlook over the city was breathtaking.
از بالای برج، دیدن نمای کل شهر بسیار مهیج بود.
cap   کلاه
The captain of the ship wore a special cap.
کاپیتان کشتی یک کلاه مخصوص بر سر داشت.
shoes   کفش
Take off your shoes before enter the house.
قبل از وارد شدن به خانه کفش‌هایتان را دربیاورید.
bathroom   حمام
The bathroom's on the right at the end of the passage.
حمام در انتهای راهرو در سمت راست قرار دارد.
table   میز
They sat round the dinner table, arguing about different things.
آن‌ها دور میز شام نشسته بودند و در مورد مسائل مختلفی بحث می‌کردند.
reading   خواندن
I wish I could find the time to do more reading.
ای کاش وقت بیشتری برای خواندن داشتم.
drinking   نوشیدن
She drank a lot of water before going to bed.
او قبل از رفتن به رخت خوابش، مقدار زیادی آب نوشید.
manteau    مانتو
She was wearing an expensive manteau the other day.
او دیروز یک مانتوی گران قیمت به تن داشت.
chador   چادر
Zahra always wears her black chador whenever she wants to get outside.
زهرا هر وقت که می‌خواهد از خانه بیرون رود، چادر مشکی‌اش را می‌پوشد.
brown   قهوه‌ای
Both my parents have brown hair.
موی هر دو والدینم قهوه‌ای رنگ است.
short   کوتاه قد
I'm fairly short but my brother's very tall.
من قد کوتاه هستم اما برادرم خیلی قد بلند است.
pink   صورتی
He was wearing a nice looking pink T-shirt.
او یک تی‌شرت صورتی زیبا به تن کرده بود.
fixing   تعمیر کردن
His father is fixing the broken door.
پدر او در حال تعمیر در خراب است.
orange   نارنجی
The door was painted orange.
درب نارنجی رنگ شده بود.
scarf   روسری
She was wearing a hat and a scarf against the cold.
او به خاطر سرما یک کلاه همراه با روسری پوشیده بود.
glove   دستکش
Those gloves look nice and warm.
آن دستکش‌ها به نظر زیبا و گرم هستند.
yellow   زرد
It was early autumn and the leaves were turning yellow.
اوایل پاییز یود و برگ‌ها در حال زرد شدن بودند.
jacket   ژاکت
I felt a bit cold so I put on a jacket.
کمی احساس سرما کردم به همین خاطر ژاکتم را پوشیدم.
living room   اتاق نشیمن
That picture would go well on the wall in the living room.
آن عکس اگر روی دیوار اتاق نشیمن قرار بگیرد جلوه‌ی خوبی خواهد داشت.
comb   شانه
I always carry a comb in my handbag.
همیشه داخل کیف دستی‌ام یک شانه همراه خود دارم.
cooking   آشپزی کردن
I'm trying to be more creative with my cooking.
دارم تلاش می‌کنم در آشپزی‌ام خلاقانه تر عمل کنم.
glasses   عینک
Where are my glasses?
عینک من کجاست؟
garage   پارکینگ
Did you put the car in the garage?
آیا اتومبیل را داخل پارکینگ گذاشتی؟
stairs   راه پله
Her office is at the top of the stairs.
دفتر کار او بالای راه پله قرار دارد.
mirror   اینه
The image you see in the mirror seems to be reversed.
تصویری که در آینه می‌بینید به نظر برعکس است.
flat   اپارتمان
They have a house in Karaj and a flat in Tehran.
آن‌ها یک خانه در کرج و یک آپارتمان در تهران دارند.
shirt   پیراهن مردانه
The sleeve of his shirt was torn at the elbow.
آستین پیراهنش در قسمت بازو پاره شده بود.
bedroom   اتاف خواب
The house has four bedrooms, so it's pretty big.
آن خانه چهار اتاق خواب دارد، بنابراین حتما خانه‌ی خیلی بزرگی است.
computer   رایانه
Modern computers can hold huge amounts of information.
رایانه‌های مدرن توانایی ذخیره سازی مقدار بسیار زیادی اطلاعات را دارند.