Result  
Correct:2+5 +10
New words:2+10 +20
Incorrect:0-2 0
Not Answered:0-1 0
 Saved Time (min.): 0+1 0
Total Score: +30
camera   دوربین عکاسی
You can't bring your camera to this exhibition.
شما نمی توانید دوربین عکاسیتان را به داخل این نمایشگاه بیاورید.
light bulb   لامپ
Thomas Edison invented the light bulb.
توماس ادیسون لامپ را اختراع کرد.
telephone   تلفن
She spends hours on the telephone everyday.
او هر روز چندین ساعت با تلفن مشغول است.
laboratory   ازمایشگاه
This laboratory is equipped with the latest computers.
این ازمایشگاه مجهز به اخرین سیستم های کامپیوتری است.
building   ساختمان
This building is owned by the president.
این ساختمان متعلق به رییس جمهور است.
medicine   دارو
She knows a lot about herbal medicines.
او اطلاعات زیادی در مورد داروهای گیاهی دارد.
famous   مشهور
I'm going to be a famous soccer player when I grow up.
وقتی بزرگ شوم یک فوتبالیست مشهور خواهم شد.
build   ساختن
They're building new houses by the river.
آنها در حال ساخت خانه های جدیدی در کنار رودخانه هستند.
energetic   پر انرژی
The kintergarten organizes lots of energetic activities for the kids,
مهد کودک فعالیت های پر انرژی زیادی را برای کودکان سامان دهی می کند.
do experiments   انجام ازمایش
We did various experiments on the new samples
ما آزمایش های مختلفی روی نمونه های جدید انجام دادیم.
grow up   بالغ شدن
She has grown up enough to be a good teacher.
او آنقدر بالغ شده که بتواند معلم خوبی شود.
do research   تحقیق کردن
I'm doing research on ancient Persian language
دارم بر روی زبان باستانی ایران تحقیق می کنم.
feel weak   احساس ضعف کردن
He felt weak because of his illness.
او به خاطر بیماری اش احساس ضعف می کرد.
success   موفقیت
His success in the experiment surprized everyone.
موفقیت او در ازمایش همه را شگفت زده کرد.
invent   اختراع کردن
The light bulb was invented over a hundred years ago.
لامپ بیش از صد سال پیش اختراع شده است.
solve   حل کردن - راه حل پیدا کردن
She solved my mathematical problem easily.
او مسائل ریاضی مرا به راحتی حل کرد.
develop   توسعه - گسترش
I'm looking for a job which will enable me to develop my talents.
به دنبال شغلی می گردم که با استفاده از آن بتوانم استعداد های خود را توسعه دهم.
narrate   نقل کردن- شرح دادن
He narrated the story of Rustam and Sohrab.
او داستان رستم و سهراب را نقل کرد.
Correct answers
scientist   دانشمند
Scientists haven't found a cure for cancer yet.
دانشمندان هنوز درمانی برای سرطان نیافته اند.
airplane   هواپیما
Tom went to Boston by airplane.
تام با هواپیما به بستون رفت.